نقد و بررسیِ سه تصور از خدا در فلسفة مسیحیِ معاصر
صفحه 1-20
حسن احمدی زاده
چکیده امروزه الهیات مسیحی، بیش از هر زمان دیگر، با مسئلة وجود خدا، شناخت او و بهویژه، ارتباط میان علم و ارادة الهی با اراده و تقدیر انسان، درگیریِ فلسفی و کلامی دارد. در دوران معاصر، با ظهور نحلههای جدید فلسفی در غرب، الهیات مسیحی نیز نحلههای فلسفیِ مختلفی را درون خود تجربه کرده است، که الهیات یا خداباوریِ کلاسیک، خداباوریِ گشوده و خداباوریِ نئوکلاسیک را میتوان سه مورد از برجستهترین این نحلهها دانست. هر یک از این سه مکتب فلسفی ـ الهیاتی، سعی کردهاند تا با ارائة تصویری از خداوند، به بسیاری از مسائل سنتی و جدید در خصوص خداوند و ارتباط او با نظام هستی و بهخصوص با انسان و ارادة او، پاسخ دهند. در این جستار، تلاش خواهیم کرد تا با ارائة تصویری کلی از این سه مکتب، به مهمترین اشکالات و انتقادات واردشده بر آنها، بهویژه انتقاداتی که از سوی خودِ فیلسوفان مسیحی مطرح شدهاند، توجه کنیم و جایگاه هر یک را در فلسفة مسیحیِ معاصر، بکاویم. همچنین، در نقد و بررسی این خداباوریهای سهگانه، از آرای ملاصدرا نیز، بهویژه در مباحثی چون حدود شناخت عقل، مسئلة شر و علم پیشین خداوند، بهره خواهیم برد. ازاینرو، نقد خداباوریهای مذکور را هم به صورت درونسیستمی و هم برونسیستمی دنبال خواهیم کرد.
آرمانِ آرمان شهر
صفحه 21-41
مهدی بهنیافر
چکیده موضوع این مقاله، نقد کتاب اخیراً منتشرشدۀ آرمانشهر (بر اساس آرای مرتضی مطهری) است. این کتاب به بررسی و واکاوی و استخراج خطوط کلی مفهوم آرمانشهر در اندیشۀ شهید مطهری میپردازد. این مقاله میکوشد تا ابتدا به معرفی بسیار موجز این اثر بپردازد و سپس رویکردی انتقادی را در دو موضع دنبال کند: نخست بررسی انتقادی مواضعی که اساساً شایستۀ نقد دانسته میشوند؛ و دوم بررسی انتقادی مواضعی از کتاب آرمانشهر که اگرچه فینفسه میتوان آنها را روا دانست اما مواضع بدیل متعددی در آثار و اندیشۀ شهید مطهری نیز در این باب قابل استخراج هستند و نویسندۀ محترم میتوانست آن مواضع را هم در خوانش خود بیاورد، درحالیکه چنین نکرده است. وجوه انتقادی عرضهشده در این مقاله را از زاویهای دیگر نیز میتوان تفکیک کرد؛ نخست، بررسی و گاهی نیز نقد خوانشی که نویسندۀ آرمانشهر از شهر آرمانی در آرای شهید مطهری ارائه داده است؛ و دوم خوانش خود شهید مطهری از برخی سویههای یک آرمانشهر، که عمدتاً مبتنی بر نصوص اسلامی شکل گرفتهاند.
شرط بندی پاسکال و اِشکال خدایان متعدد
صفحه 43-66
امیرحسین زادیوسفی، محمد سعیدی مهر
چکیده یکی از استدلالهایی که برای دفاع از معقولیت باور به گزارة «خدا وجود دارد» بهکار میرود استدلال شرطبندی پاسکال است. یکی از مهمترین اشکالات به این استدلال، «اشکال خدایان متعدد» نام دارد. در این مقاله ابتدا یکی از رایجترین تقریرهای شرطبندی پاسکال به نام «سود مورد انتظار برتر» را ارائه میکنیم و سپس به شرح دو نسخه از اشکال خدایان متعدد میپردازیم. نسخة اول نسخة امکانی و نسخة دوم نسخة واقعی نام دارد. از نسخة واقعی سه تقریر ارائه میدهیم که این سه تقریر به دنبال هم شکل میگیرند؛ بهاینترتیب که تقریر دوم در پی اشکالی به تقریر اول و تقریر سوم در پی اشکالی به تقریر دوم پدید میآیند. به عنوان پاسخی برای نسخة امکانی راهحل جف جوردن ارائه خواهد شد. ایدة اصلی این راهحل این است که از امکان منطقی گزارهای نمیتوان احتمال بزرگتر از صفر آن را نتیجه گرفت. سپس برای تقریر دوم و سوم از نسخة واقعی اشکال خدایان متعدد راهحلهایی ارائه میکنیم. درنهایت بر اساس این ایدة جف جوردن که هدف اصلی شرطبندی پاسکال صرفاً ترجیح خداباوری بر خداناباوری است نه ترجیح یک الگوی خاص از خداباوری، استدلالی به نام «استدلال شرطبندی آزاد» را صورتبندی میکنیم که بر اساس آن برای هر شخص معقولی مانند S خداناباوری به کناری گذاشته میشود. به نظر نگارندگان اشکال خدایان متعدد نمیتواند نقدی جدی بر استدلال شرطبندی پاسکال باشد.
فلسفهگریزی در مکتب تفکیک
صفحه 67-85
محسن عباس نژاد
چکیده میرزامهدی اصفهانی در حوزة مشهد مؤسس مکتبی بود که بعدها به مکتب تفکیک معروف شد. محمدرضا حکیمی اولینبار واژة تفکیک را برای این نحلة فکری پیشنهاد کرد. به اعتقاد وی مکتب تفکیک جهانبینیای است که مفاهیم و علوم بشریای مانند فلسفه را از معارف ناب الهی برگرفته از کتاب و سنت تفکیک میکند. آنها معتقدند نباید هیچگونه ناخالصی را در فهم معارف دینی راه داد. ازاینرو بهشدت مخالف بهکارگیری عقل به شیوة فلاسفه در دفاع و تبیین آموزههای دینیاند؛ چراکه دین را در استفاده از روشهای عقلانی خودکفا میپندارند و شأن دین را برتر از آن میدانند که برای تبیین آن به معارف بیرونی همچون معارف یونانی و هندی روی آورد. در این مقاله بررسی خواهیم کرد که آیا فهم دین بدون هیچ پیشدانستهای ممکن است؟ سپس با استفاده از یافتههای دانش هرمنوتیک نشان خواهیم داد که همواره فهم در هر دانشی ازجمله معارف دینی با پیشدانستهها آغاز میشود و در گفتوگوی با متن این پیشفرضها در فرایندی حلقوی تعدیل میشوند. ازاینرو لازم است تا در دانش یا دانشهایی این پیشدانستهها ابتدا بررسی شوند. این علوم نیز منابع خود را از هر سرزمین که لازم باشد بهدست میآورند و تفاوتی میان هند و عربستان در آنها نیست. گرچه ممکن است همین دانشها نیز در تعامل با معرفت دینی دچار تغییر و تحول اساسی شوند. سپس این موضوع را بررسی کردهایم که در دانشهایی همچون فلسفه که مرز مشترکی با معارف دینی پیدا میکنند آیا میتوان از تجربیات فکری بشر در دانشهای مذکور به منظور فهم بهتر گزارههای مشترک در دین بهره برد؟ بعد از آن، به دلایل بررسیهای تطبیقی میان دانشهای بشری و معارف دینی پرداختهایم. در این میان مخالفتنکردن امامان معصوم (ع) با علوم وارداتی را بررسی و از این رهگذر دلایل وامگیری متفکران اسلامی از نظامهای عقلانی بیرونی ازجمله فلسفه را بررسی و نشان دادهایم که ماهیت دین بهگونهای است که بررسیهای تطبیقی را ترغیب میکند.
تحلیل انتقادی استدلال شباهت در مسئلة شناختیبودن تجربة عرفانی با تأکید بر دیدگاه ویلیام جی. وینرایت
صفحه 87-110
حسین طوسی، رضا اکبری
چکیده ویلیام وینرایت بر این باور است که تجربة عرفانی همان ساختار تجربة حسی را دارد و بر این اساس در صدد است از طریق شباهت تجربة عرفانی با تجربة حسی و تکیه بر اصل زودباوری، اعتبار شناختی این تجربه را به اثبات برساند. این نوع استدلالآوری با تقریرهای دیگری در کار فیلسوفانی همچون سویینبرن و آلستون نیز دیده میشود. اما بهنظر میرسد با استناد به شباهت این دو تجربه نمیتوان له شناختیبودن تجربة عرفانی استدلال کرد و با قاطعیت از شناختیبودن آن دفاع کرد. تجربة عرفانی و تجربة حسی ضمن داشتن شباهت، تفاوتهای قابل توجهای با یکدیگر دارند که کار مقایسه بین این دو را با مشکل مواجه میسازد. علاوه بر این با توجه به اینکه اصل زودباوری یک اصل یقینی در معرفتشناسی دینی محسوب نمیشود، استفاده از این اصل برای اثبات شناختیبودن تجربة عرفانی از نقاط ضعف این استدلال محسوب میشود.
برخی از شاخصههای زندگی معنادار در اسلام
صفحه 111-132
اسماعیل علیخانی
چکیده از موضوعات مهم در تقاطع مابعدالطبیعه، فلسفة اخلاق، فلسفة زیستشناسی، فلسفة دین و روانشناسی، معنای زندگی است. هرچند این موضوع با این عنوان موضوعی جدید است و پیشینة آن به دوران پس از مدرنیته و تهیشدن زندگی انسان مدرن از معنا بازمیگردد، اما در ادیان توحیدی سابقهای طولانی دارد و به بحث مهم هدفداری آفرینش جهان و انسان و ارزشمند بودن زندگی انسان و نظام احسنِ حاکم بر آفرینش مرتبط است. واژة «معنادار» در بحث از معنای زندگی کلمهای «کانونی» و جامع ابعاد بینشی، گرایشی و کنشی است. این ابعاد درهمتنیده هستند و بینشان رابطة متقابل برقرار است. معناداری یا بیمعنایی زندگی وابسته به این ابعاد است. هر یک از ابعاد معنای زندگی دارای آثار فراوان مشهود و نامشهود، در درجات و مراتب متفاوت است. برخی از شاخصههای بینشی، گرایشی و کنشی زندگی معنادار به شرح ذیل است: داشتن جهانبینی صحیح، تبیین درست شرور و سختیها، امید، خودباوری، خوشبینی، تعهد و احساس مسئولیت و آرامش و اطمینان.
