نقدی بر قرائت پولس از مسیحیت
صفحه 1-25
جواد آیار، مجید ملایوسفی
چکیده از نیمۀ دوم قرن دوم میلادی، تقریری از مسیحیت اشاعه یافت که به قرائت پولسی معروف است و از همان زمان تاکنون بر جهان مسیحیت حکمفرماست. پولس یهودی متعصبی از قبیلۀ بنیامین است که پس از تعقیب و شکنجۀ بسیاری از مسیحیان، به واسطۀ مکاشفهای اثباتناپذیر به جرگۀ مسیحیان پیوست و به زعم خود، همة عمرش را وقف ابلاغ و اشاعۀ دین مسیح کرد. از نظر پولس، مسیحی کسی است که به تجسد خداوند در قالب انسان و قربانیشدن او برای بخشش گناهان بشر و زندهشدن و رجعتش به آسمان ایمان داشته باشد و اقرار کند که آدمی به واسطۀ گناه ذاتیاش، که به واسطۀ حضرت آدم در نوع بشر نهاده و نهادینه شده است، نه از طریق اعمال نیک که فقط به واسطۀ فیض یا ایمان به نجات از سوی خداوند به سعادت و بخشش و رستگاری رهنمون خواهد شد و سرآخر مسیحی کسی است که کلیسا را نمایندۀ مسیح بر زمین بداند و به نجات از طریق تبعیت از آن و اذعان به حقانیتش ایمان داشته باشد. قرائت پولس با توجه به پیشزمینههای معرفتی و غیر معرفتیاش، اعم از تعصبات دینی، یونانیمآبی، زبان یونانی، و نیز اوضاع حاکم بر اجتماع و محیط دوران و تعارضات وی با یهودی ـ مسیحیان، مبتنیبر الوهیت حضرت عیسی (ع) و کلیساست. متابعت یا مشابهت برخی از بخشهای عهد جدید با قرائت پولس، که در نامههایش به دیگر مسیحیان نمایان است، به تعارضات موضوعیمفهومی با اناجیل همدید و تعارض در نگرش و سلوک اخلاقی برآمده از اناجیل همدید با حیات عیسی (ع) منجر شد. قرائت پولسی پیامدهایی دارد که برآمده از انسانخداپنداری یا الوهیت عیسی (ع) است که ضمن تنزل شأن ربوبی از منظر قدرت و علم، خداوند را به عاملی خارج از نظام خلقت و دستگاه آفرینش تبدیل میکند.
تحلیل مؤلفههای مفهومی دین
صفحه 27-50
سید حسین حسینی
چکیده یکی از چالشبرانگیزترین مسائل مطرح در حوزة مباحث دینشناسی و خصوصاً فلسفة دین تعریف مفهوم دین و دستیابی به مؤلفههای اصلی آن است.
این مقاله پس از طرح تعریفی از دین، به نقد و تحلیل آن و بررسی نقاط قوت و ضعف آن خواهد پرداخت. توجه به سه حوزة «اعتقادات»، «اعمال»، و «احساسات»، در میان نیازها و تواناییهای وجودی انسان، از امتیازات تعریف فوق و لازمة اصل جامعیت در تعریف است، اما تلاش برای حل مشکل تعریف دین حاصلی درپی نخواهد داشت مگر اینکه موارد زیر که از کاستیها و موانع نظری تعریف مفهوم دین دانسته میشوند، ازمیان برداشته شوند: 1. دستیابی به حداقل مشترکات بین ادیان؛ 2. ابهام در تبیین عناصر اصلی تعریف؛ 3. شمولیت کل یک تعریف در حد عدم مانعیت آن؛ و 4. عدم احتساب وجود منفرد در تعریف دین. درنهایت ضرورت وجود یک «نگاه سیستمی» در تعریف این واژه را هم باید از مشکلات و چالشهای این امر دانست و باید با در نظرداشتن آداب و شرایط علمی و روشمند به آن نگریست.
مقاله درپایان ما را به سمت تأمل در تعریف دیگری از مفهوم دین سوق میدهد تا از این طریق راهی به سوی تحلیل مؤلفههای مفهومی دین بگشاید.
معرفتشناسی دینی و گسترة گزارههای مبنایی بررسی و نقدِ دیدگاهی در معرفتشناسیِ بهساخته
صفحه 51-97
روحاله رمضانی
چکیده بخش عمدهای از معرفتشناسیِ دینیِ معاصر را بحثهای پیرامون اعتبار یا عدم اعتبار دلیلگرایی تشکیل میدهد. بهطور کلی، در معرفتشناسیِ معاصر گرایشی به رد دلیلگرایی دیده میشود از این جهت که گفته میشود این دیدگاه معیاری بیش از حد سختگیرانه برای توجیه وضع میکند. در معرفتشناسیِ دینی مهمترین واکنش نسبت به دلیلگرایی را میتوان در معرفتشناسیِ بهساخته دید که با مبنایی شمردن برخی باورهای دینی داشتن دلیل کافی را برای آنها ضروری نمیداند و بدینسان دلیلگرایی را در زمینهی باورهای دینی رد میکند.
در این نوشتار استدلال خواهد شد که: 1. دیدگاهی که باورهای دینی را مبنایی میشمارد نمیتواند به شیوة خردپذیری ایراد خودسرانگی را پاسخ گوید؛ درنتیجه، 2. مبنایی دانستن یک باور دینی به این معنا که یک باور مبنایی در کنار باورهای مبناییِ دیگر است قابلدفاع نیست؛ و 3. باورهای دینی را میتوان در معنایی دیگر مبنایی دانست: در معنای مبنایی برای کل دعویِ شناخت و نزدیک شدن به حقیقت (رد شکاکیّت بنیادین).
تفسیر فرازمانی از ازلیت خداوند
صفحه 69-88
محمد سعیدی مهر
چکیده یکی از مباحث مهم در فلسفۀ دین معاصر غربی، مبحث ازلیت خداوند است. ازلیت خداوند در فلسفۀ یونان و قرون وسطی، عمدتاً تفسیری فرازمانی داشت که بر اساس آن خداوند موجودی غیر زمانمند است و برای او درنظرگرفتن آغاز و انجام زمانی بیمعناست. در نظر پارهای از فیلسوفان عصر جدید، صفت ازلیت خداوند رنگ و بویی زمانمند مییابد و به این معنا تفسیر میشود که خدا در همۀ زمانها بوده است و خواهد بود. با تأثیرگرفتن از این پیشینة تاریخی، ازلیت خداوند در فلسفۀ دین معاصر، دو تفسیر متفاوت داشته است که به زمانیگرایی (تفسیر زمانمند از ازلیت) و ازلیگرایی (تفسیر فرازمانی از ازلیت) معروفاند. بهنظر میرسد که میتوان با تأمل در سرشت زمان و لوازم آن و نیز ژرفکاوی در پارهای از دیگر صفات خداوند، همچون تغییرناپذیری، ادلهای را بر ادلۀ ازلیگرایی سامان داد. همچنین، ایرادات وارد بر این تفسیر، همچون ایراد عدم انسجام مفهومیِ «موجود غیر زمانمند» یا ایراد مبتنیبر زمانمندبودن همۀ رخدادها، قابل پاسخگوییاند. با این حال، معقولیت ازلیگرایی در گرو امکان ارائۀ تفسیری معقول از ارتباط موجود فرازمان با جهان زمانمند است.
پلانتینگا و مسئلة منطقی شر
صفحه 89-103
رحمان شریفزاده، سیدمحمدعلی حجتی
چکیده مسئلة منطقی شر، که از سوی کسانی چون مکی ارائه شده است، ادعا میکند که میان علم، قدرت، و خیرخواهی مطلق خداوند و وجود شر در عالم ناسازگاری منطقی وجود دارد. پلانتینگا برای حل این مسئله از اختیار انسان و مفهوم شرارت جهانگیر کمک میگیرد؛ وی میخواهد نشان دهد که ممکن است خداوند علیرغم قدرت مطلق خویش، به سبب مختاربودن انسان و مبتلابودن وی به شرارت جهانگیر، نتوانسته است جهانی بیافریند که حاوی هیچگونه شری نباشد.
مفهوم شرارت جهانگیر مسائل و مشکلات مهمی بهدنبال دارد. همچنین به فرض اینکه این مشکلات حل شود، دفاعیۀ مبتنیبر اختیار، در بهترین حالت، ناتمام خواهد بود. به نظر نگارنده، دفاعیة پلانتینگا از حل مسئلة منطقی شر ناتوان است، چراکه میتوان این مسئله را طوری بازسازی کرد که نه با توسل به اختیار، بلکه صرفاً با توسل به هدف خلقت انسان قابل حل باشد. چیزی که در دفاعیة پلانتینگا غایب است.
بررسی استدلالهای ماتریالیستی ریچارد داوکینز دربارة خدا و تکامل
صفحه 105-128
علیرضا فرخی بالاجاده، امیرعباس علیزمانی
چکیده نظریة خداناباورانة ریچارد داوکینز، زیستشناسِ انگلیسی، بر دو استدلال «سادگی» و «فرایند انباشتی» مبتنی است؛ بر اساس استدلال سادگی قوانین بنیادین فیزیک سادهاند و از اینرو، پیدایش تصادفی و بیدلیل قوانین بنیادین تبیینی ساده است، ولی فرض وجود خالقی که طراح جهانی با چنین پیچیدگیهای بسیار گسترده باشد، نظریهای بسیار پیچیده است. بر اساس استدلال فرایند انباشتی، داوکینز بر این باور است که جهان مادی در روند شکلگیری طبیعت و پیدایش موجودات زنده «خود تبیینگر» بوده است و انتخاب طبیعی، که فرایندی انباشتی است، بهتنهایی میتواند فرایند تکامل را تبیین کند. بر اساس دیدگاههای فیلسوفان خداباور، وجود خداوند فرایند تکامل و قوانین بنیادین طبیعت را در یک نظام جامع و جهانشمول وحدت و انسجام میبخشد و از اینرو، از کفایت تبیینی برخوردار است، در حالی که دیدگاه تصادفگرایانة داوکینز فاقد کفایت تبیینی است. استدلال سادگی، درواقع «مغالطة سادگی» است. بنابراین اولاً، نگرش ماتریالیستی داوکینز در استدلال فرایند انباشتی بر مجموعهای از خطاهای فلسفی مبتنی است؛ ثانیاً، تبیین دقیق نظریة تکامل نشان میدهد که جامعترین و سادهترین تبیین مبتنیبر وجود خداوند بهعنوان طراح و جهتدهندة فرایند تکامل است.
تبیین مبانی تکنولوژی با نگرش تسخیر خلقت
صفحه 129-149
محمدرضا نیلی احمدآبادی
چکیده پیشرفت زندگی انسان از مرحلۀ کشاورزی به صنعتی و فراصنعتی معلول رشد و توسعۀ تکنولوژی است. بدون شک تأثیر تکنولوژی در زندگی فردی و اجتماعی در دو بعد مادی و معنوی بهحدی است که میتوان موفقیت تمدنها را مدیون آن دانست. تاریخ عظمت تمدن اسلامی و استیلای آن بر تمدنهای کهن روم و یونان، نمونهای از استفادۀ صحیح از علم و تکنولوژی بر اساس تعالیم عالی اسلام است. شاید بتوان گفت، تکنولوژی رمزگشایی از نظام خلقت و استفادۀ انسان از نیروی نهفته در طبیعت، به منظور رفع نیازهایش است. در این رهگذر او موفق میشود تا صفات کمالیۀ خداوندی که خالق هستی است را بشناسد. درک ماهیت تکنولوژی مستلزم آشنایی با سه حوزۀ علمی شناخت است که شامل ماهیت تکنولوژی از منظر مباحث فلسفی، به عنوان مطالعات میانرشتهای در باب شناخت انسان به عنوان موجود تسخیرکننده، و شناخت تعالیم عالی اسلام در زمینۀ بهرهمندی انسان از مواهب خلقت است. خداوند، از نظر قرآن، زمینۀ تسخیر خلقت را به بشر عطا کرده و طبیعی است که انسان در استفاده از چنین ودیعهای باید خود را مدیون لطف وی بداند و بهگونهای عمل کند که او از بشر انتظار دارد. انسان نمیتواند در دستیابی به علم و قدرت برای تغییر طبیعت، بدون توجه به امانت الهی و ضرورت حفظ ذخایر انرژی، از خود سلب مسئولیت کند و از این منابع فقط برای نفع آنی خودش و نه آیندگان بهره گیرد. در این مقاله دربارۀ چیستی تکنولوژی، رابطۀ آن با انسان، و تأثیر تکنولوژی در جامعه با نگاه میانرشتهای بحث شده است. بهعلاوه جایگاه انسان، جانشین خداوند، الزامات تسخیر طبیعت، و مصادیقی از چهرههای قرآنی که از این موهبت الهی بهرهمند شدهاند بررسی میشود.
