تبیین دیدگاههای عمده درباره معنای زندگی از نظر تدئوس متز و ارزیابی آنها و ارائه نظریه ای جدید درباره زندگی معنادار
صفحه 1-33
حمیدرضا آیت اللهی
چکیده پاسخ به پرسش از معنای زندگی دغدغه بسیاری فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. برخی همچون نیچه، شوپنهاور و سارتر معنایی برای زندگی قائل نبوده اند. ولی بسیاری دیگر سعی کرده اند به این پرسش پاسخهای متفاوتی بدهند و با استدلال نشان دهند دیدگاه آنها می تواند بهتر معنای زندگی را تبیین کند. در این مقاله در نظر است ابتدا، دیدگاههای عمده ای که در این زمینه مطرح شده است (همچون خدامحوری، روح محوری، طبیعت گرایی، ذهن گرایی و عینی گرایی) به همراه پشتوانه های استدلالی شان و همچنین نقدهایشان از دیدگاههای رقیب نشان داده شود. سپس با ارزیابی نقاط قوت و ضعف این دیدگاهها، نشان داده شود که یک نظریه فراگیر برای معنای زندگی چه ویژگی هایی را باید داشته باشد. در نهایت دیدگاه جامع و جدید نویسنده ارائه خواهد شد و دلایل ترجیح این دیدگاه بر دیدگاههای رقیب نشان داده خواهد شد.
بازسازی پاسخ ابن عربی به مسئلة شرّ بر اساس رویکرد اگزیستانسی هسکر
صفحه 33-52
طاهره باغستانی، هادی وکیلی، نعیمه پورمحمدی، سید حسین سید موسوی
چکیده مسئله شر از دیرباز ذهن بشر را به خود مشغول کرده و اندیشمندان بسیاری از راههای مختلف در صدد پاسخگویی به آن برآمدهاند. این راهها گاه برای جلوگیری از احساس الحاد یا ناامیدی نسبت به خالق هستی و گاه برای کاهش رنج یا اضطراب در زندگی مطرح شدهاند. در سنت عرفان اسلامی، ابن عربی که بنیانگذار عرفان نظری است، بر اساس مبانی عرفانی خاص خود یعنی نظام اسماء و صفات الهی، نظام احسن، اعیان ثابته، و وحدت شخصی وجود به ارائة راهحل در این زمینه پرداختهاست. در این مقاله میکوشیم بر اساس همین مبانی عرفانی و با توجه به شباهت رویکردهای عرفانی با رویکرد الهیات اگزیستانسی، به کشف و بازسازی پاسخ ابن عربی در این زمینه در مورد مسئله شر بر اساس تقریر اگزیستانسی هسکر بپردازیم . بر مبنای این راهحل، شر از نگاه ابنعربی، امری نسبی و مقید است و به تعینها و قابلیتهای پدیدههای موجود بازمیگردد و از آنجا که بر اساس اسمای حسنای الهی، کل نظام، نظامی احسن تلقی میشود و بر اساس نظریة وحدت شخصی وجود، حقیقت وجود در خداوند منحصر است، معنابخشی و تسلادهی با وجود الهی، امکانپذیر میشود.
ریشههای سکولار و ظرفیتهای پساسکولار اندیشه توماسِ آکوئینی
صفحه 53-78
امیدرضا جانباز، علیرضا فاضلی
چکیده نسبت عقل و ایمان، پرسش حیاتی که حوزه اندیشه را همواره به خود مشغول داشته است، بعدی اجتماعی دارد. توماس آکوئینی، از جمله شاخصترین طرفهای این بحث، ضمن تأثیرگذاری گسترده در سیر تاریخ اندیشه، میتواند الهامبخشِ جامعهی مدرنی دانسته شود که متولیان آن قصد داشتند، در مراتبِ سکولارسازی، پای دخیل بودن آموزۀ قدسی را از عرصۀ عمومی بزدایند. با این حال، نظرگاههای جامعه امروز نه مقتضی حذف دین از بستر اجتماع، بلکه جذب و دریافت روشن آن در عرصهی عمومی و تلاش بر حفظِ مشارکتِ باورمندانِ اعضاء خویش، به شرطِ تعاملِ عقلانی است. در همین راستا، الهیات سیاسی متأخر، در نظر به نواقص عقل مدرنِ سکولار، با انکار «وضع طبیعی محض» چندوچون نوع همارزی امرِ طبیعی و فراطبیعی را جستجو میکند. از اینرو، اندیشه توماس، که بهزعم برخی، محرکی در شکلگیری جامعۀ به ظاهر سکولار بود، ادعایی که در مقابل خود مستنداتِ دعویِ خوانشِ درون دینی شدیدا مسیحی را دارد، از نظرگاهی دیگر، میتواند نقش ویژهای در شکلگیری اندیشۀ جامعۀ پساسکولار داشته باشد. در این مقاله ضمن بررسی دستمایههای اندیشۀ توماس در شکلگیری جامعهی سکولار، با مرور چند خوانش و مناقشه، در سایه اشارات متفکرینی نظیر میلبنک و هابرماس، تأملاتی بر ظرفیتهای موضع او برای جامعهی پساسکولار خواهیم داشت.
رابطه ی خدا با آفرینش نخستین ؛تحلیل مفهومی مولفه های خوانش ابن سینا از قاعده ی الواحد
صفحه 79-99
مریم باروتی، محمد سعیدی مهر
چکیده قاعده ی الواحد را می توان یکی از مهم ترین و پر چالش ترین قواعد فلسفی به حساب آورد. ابن سینا یکی از فیلسوفانی است که به این قاعده پرداخته است. او در عینِ اقامه ی ادله برای اثبات قاعده ی الواحد، آن را در نمط پنجم الاشارات ذیل عنوان "تنبیه" مطرح کرده است. خواجه نصیرالدین بر این اعتقاد است که چون ابن سینا این قاعده را بدیهی می داند، آن را ذیل عنوان "تنبیه" آورده است. بر این اساس با تصور صحیح و دقیق مولفه های قاعده، به تصدیق قاعده می رسیم، بی آن که نیاز به استدلالی له مدعا یا استدلالی علیه دلالیل مخالفان داشته باشیم. در این مقاله، سعی می شود به روش تحلیل مفهومی، یکایک مولفه های قاعده مورد مداقه قرار گیرد و پس از آن، سازگاری هیات تالیفی این مولفه ها بررسی گردد. در نهایت، به دلیل عدم سازگاری برخی از این مولفه ها با یکدیگر، در می یابیم که از تصور مولفه ها نمی توان به تصدیق آن راه یافت و تنبیهی بودن آن رد می شود
بررسی و نقد تحلیلی دیدگاه امیل دورکیم در باب منشأ دین از منظر شهید مطهری و جان هیک
صفحه 101-118
قربانعلی کریم زاده قراملکی، عبدالله حسینی اسکندیان
چکیده دین یکی از عناصر و پدیدههایی است که از دیرباز بشر با آن سروکار داشته و هیچ دورهای را نمیتوان یافت که در آن دین وجود نداشتهباشد. منشأ این پدیده مهّم همواره ذهن بسیاری از انسانها را درگیر کرده و دیدگاههای مختلفی پیرامون این مسئله شکل گرفتهاست. امیل دورکیم بر این باور است که دین منشأئی اجتماعی دارد و عاملی برای وحدت و یکپارچهسازی جامعه است تا جامعه از تضادها و تعارضات خلاصییابد و ورای این نمیتوان منشأ و کارکردی برای دین قائل شد. در این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی سعی بر این است تا به تبیین مبانی دورکیم دراینباره و نقد دیدگاه او از منظر شهید مطهری و جان هیک پرداختهشود. مبنای اصلی نظریه دورکیم همان توتمیسم است، اما هیچ مدرکى دال بر این امر وجود ندارد که توتمیسم به همانسان که دورکیم تصور مىکرد، پدید آمدهباشد و سرچشمه نهایى دیگر ادیان باشد. ازسویدیگر، یکسانانگاری آموزههای دینی با آموزههای اجتماعی، نفی کارکردهای اخلاقی، معنوی، اقتصادی و شخصی دین و تمرکز صرف بر کارکرد اجتماعی آن و نسبیگرایی و عدمقابلیت تسّری این نظریه به تمام ابنای بشر، از جملهی مواردی است که بطلان نظریهی دورکیم را آشکار میسازد.
مقایسه مبانی فلسفی گزاره های اخلاقی در اندیشه کانت و حایری یزدی
صفحه 119-132
سمیه امیری، عباس احمدی سعدی
چکیده هر مکتب اخلاقی بنا بر اصول موضوعۀ مقبولش، بایدها ونبایدهای اخلاقی متفاوتی ارائه میدهد. از نظر کانت، علم، معرفتى است که واجد قضایاى تألیفى پیشینى و لذا کلی و ضروری است. هر معرفتى که عارى از آنها باشد، شایسته اطلاق نام علم نیست. اخلاق نیز به عنوان یک علم، واجد احکام تألیفى پیشینى است. «باید»های اخلاقی هیچ گاه از تجربه ناشى نمىشود؛ یعنى از «هست» نمىتوان «باید» را استنتاج کرد. او این اصول را ناشی از صورت های ذهنی و قواعدى عقلی میداند. برخلاف وی، متفکر معاصر مسلمان حائری یزدی همه بایستهها را به هستیها ارجاع داده و آنها را به عنوان وجوب بالغیر تفسیر میکند. در بحث انقسام عقل به نظری و عملی نیز، کانت منشأ اخلاق را عقل عملی یعنی مابعدالطبیعهای غیر تجربی و حقیقی دانسته که متعلق خود را به گونه ای واقعیت میبخشد؛ اما به باور حائری یزدی تنها یک قوه عقل نظری وجود دارد که گاهی در خارج منتهی به عمل شده و به نام عقل عملی موسوم می گردد. در این مقاله تلاش شده است تا با استفاده از روش تحلیل و مقایسه طرحی از مبانی فلسفی این دو فیلسوف که سبب تفاوت در دیدگاه آنها شده است، مورد بررسی قرار گیرد.
خوشبینی دیوید هیوم در قبال حضور دین در زندگی آدمی
صفحه 141-166
فریده لازمی، ذوالفقار همتی
چکیده آیا هیوم میکوشید بشریت را به تمامه از یوغ دین و گرایشات دینی رها سازد؟ اغلب چنین میانگارند. مقالة حاضر ضمن بیان مناقشه-برانگیزبودن فرض رایج، میخواهد نشان دهد رویکرد هیوم نسبت به حضور دین در زندگی آدمی، لااقل در شکل حداقلی و ناگزیر آن، یک رویکرد خوشبینانه است. زیرا این فیلسوف، در درجة نخست، بلندپروازی برای تنزیة به تمامة بشریت از تمام اشکال دین را، به عنوان مثالی ناگوار از خیرهسری فلسفی، رها کرده است. ثانیاً، به رغم ملاحظات طبیعتگرایانة هیوم درخصوص منشاء و ریشههای دین تنها راه ما در برابر منشاء، علل و محرِّک دین نوعی سکوت و یا پذیرش منفعلانة آن نیست. دو فقرة متأخر چیزی است که ما از آن با عنوان خوشبینی معتدل هیوم نسبت به حضور دین در زندگی آدمی یاد کردهایم.
*این مقاله از طرح پسادکتری دانشگاه تبریز با شماره قرارداد 940 به تاریخ 14/ 12/ 1400 و مصوبة هیأت رئیسه به شماره 43 و تاریخ 16/12/1400 استخراج گردیده است. مایل هستیم از دانشگاه تبریز به دلیل حمایت سازمانی آن در راه اندازی دوره پسادکتری تشکر بکنیم.
استدلال اجماع عام و اختلافنظر دینی
صفحه 167-194
امیرحسین خداپرست
چکیده مطابق استدلال اجماع عام، اینکه در طول تاریخ بشری افرادی چنین بسیار وجود خدا را تصدیق کردهاند نشاندهندهی آن است که خدایی در کار است. در فلسفهی باستان سیسرو و سنکا به این استدلال اشاره و آن را تأیید کردهاند. در این مقاله، دو خوانش از استدلال اجماع عام به دست میدهیم: خوانش مبتنی بر بهترین تبیین و خوانش اعتمادبنیاد. این هر دو خوانش با این چالش مواجهاند که میتوان روایتی همطراز اما خداناباورانه از آنها را برای نفی وجود خدا عرضه کرد و نتیجه گرفت اینکه در طول تاریخ بشر افرادی چنین بسیار وجود خدا را نفی کردهاند نشاندهندهی آن است که خدایی در کار نیست. پس از طرح این چالش، آن را از منظر اختلافنظر دینی بازمینگریم و با در نظر داشتن همتایی معرفتی آنان، نتیجه میگیریم فارغ از انتقادهایی که تاکنون به هر دو خوانش استدلال اجماع عام وارد شده است، صِرفِ اختلافنظر دینی میتواند شاهدی مضاعف باشد بر اینکه هیچیک از روایتهای استدلال اجماع عام نمیتوانند نتیجهی خود را اثبات کنند. در پایان نشان میدهیم که گرچه ممکن است طرح استدلال اجماع عام در قالب گونهای تعدی عملگرایانه این استدلال را تقویت کند، پیمودن این مسیر دشواریهایی خاص خود دارد.
تاثیر نظریه تضاد طبقاتی مارکس بر خوانش رادیکال و انقلابی شریعتی از مذهب
صفحه 195-221
محمد نژادایران
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی رویکرد علی شریعتی به عنوان یکی از روشنفکران مذهبی معاصر ایران به تاریخ اسلام و بررسی تاثیرپذیری وی از نظریه تضاد طبقاتی مارکس در تحلیل و تفسیر پدیدههای تاریخی در صورتبندی کلی دیدگاههای مذهبی وی است. شریعتی با بکارگیری نظریه تضاد طبقاتی در خوانش تاریخ اسلام و متون دینی روایتی انقلابی را از آن استخراج کرده که در ترسیم سیمای ایدئولوژیک از دین در تفکر وی از اهمیت ویژهای برخوردار است. مسئله اصلی این است که نظریه تضاد طبقاتی چه جایگاهی در تاریخپژوهی و اسلامشناسی شریعتی داشته است؟ این پژوهش با استفاده از روش تحلیلی- تاریخی میخواهد ضمن تحلیل شاخصههای اصلی روایت شریعتی از تاریخ و متون دینی تمایز رویکرد وی را با انگارههای مارکسیستی صورتبندی کند. خوانش رادیکال و انقلابی شریعتی از تاریخ اسلام نتیجه تاثیرپذیری وی از نظریات تاریخی مارکس است اما این به معنی پذیرش کامل انگارههای ماتریالیستی نظریات تاریخی مارکس نیست. نحوه استفاده شریعتی از ظرفیت نظریه تضاد طبقاتی در ارائه خوانشی جدید از دین با تمرکز برتاریخ متون دینی از مهمترین یافتههای این پژوهش است. نتیجه کلی این پژوهش نشانگر آن است که تفکیک نظریه تضاد طبقاتی از ماتریالیسم تاریخی در سنت مارکسیستی مهمترین ویژگی خوانش رادیکال و انقلابی شریعتی از تاریخ اسلام است.
سعادت و نسبت آن با معنای زندگی از منظر فارابی
صفحه 223-250
سیده لیلا موسوی، مهدی اخوان
چکیده پرسش اصلی این مقاله آن است که با نظر به مسأله معنای زندگی در فلسفه معاصر، چه نظریهای در این باب از فلسفه فارابی(معلم ثانی) قابل استخراج و صورتبندی است و نظریه او ذیل کدام یک از نظریههای مطرح گنجانده میشود.
در این نوشتار با نظر به پیوند بنیادین میان آموزههای خداباور(الهیاتی) و سعادت اندیش فارابی(مبتنی بر شناخت نفس و روح نامیرای انسان)، معناگرایی فراطبیعتگرایانه فرض گرفته شده است. فارابی به عنوان یک فیلسوف خداباور و معتقد به روح نامیرا با پیروی از اندیشه فلاسفه یونان، نظامی را طراحی میکند که بر اساس آن زندگی دنیوی انسان با نظر به هدف عالی که همان رسیدن به سعادت و نیک بختی است، معنادار میشود.
زمانی که فراطبیعتگرایی فارابی به نحو مستقل از نظریات مشابه مورد ارزیابی قرار میگیرد، میتوان نظریهای مبتنی بر کشف (در برابر جعل) معنای واحد در زندگی، (در برابر کثرتگرایی)، که عینیت (در برابر ذهن گرایی) را در عمل (و نه در اندیشه و باور) به شکل کلی (نه به صورت جزئی) از نظام فلسفی و فکری فارابی استخراج نمود.
بر این مبنا رسیدن به سعادت حقیقی که بر پایه معرفت و حکمت الهی و کسب فضایل علمی و عملی استوار است، به زندگی انسان معنا میبخشد و غایت قصوای او است. از منظر فارابی انسان در زندگی به سعادتی که همان معنای زندگی او است، جز در ربط با خدا دست پیدا نمیکند.
