2
استادیار دانشکده الهیات و معارف اهل البیت ع دانشگاه اصفهان
چکیده
پژوهشهای دو دهه اخیر در علوم عصبشناختی نشان دادهاند که تجربههای دینی با الگوهای نسبتاً پایدار و قابل تکرار فعالیت مغزی همراهند که از آنها با عنوان «امضای عصبی تجربه دینی» یاد میشود. مقصود از این مفهوم، نه شناسایی یک ناحیه خاص در مغز، بلکه توصیف الگوهای شبکهای و توزیعشدهای از تعامل میان سامانههای عصبی مرتبط با خودآگاهی، توجه، هیجان و معناست که در همزمانی با گزارشهای اولشخص از تجربه دینی مشاهده میشوند. تفسیر این امضا، با مسئله بنیادین تقلیلگرایی مواجه است؛ زیرا همبستگی عصبی تجربه دینی میتواند بهسادگی به فروکاست وجودشناختی آن تعبیر شود.
هدف این مقاله ارائه تحلیلی نظری از مفهوم امضای عصبی تجربه دینی و بررسی امکان تفسیر غیرتقلیلگرایانه آن است. مقاله با رویکردی نظری–تحلیلی، ابتدا ادبیات عصبشناختی معاصر را مرور کرده و سپس دو رویکرد شاخص در تبیین این امضا—یکی مبتنی بر بازسازماندهی شبکههای خودآگاهی و دیگری مبتنی بر تمایز سطوح تبیین—را بهصورت تطبیقی تحلیل میکند. در ادامه، با نشاندادن کاستیهای هر دو رویکرد، مدلی مفهومی بر پایه سه اصل پیشنهاد میشود. نتایج این پژوهش نشان میدهد که امضای عصبی تجربه دینی را میتوان بهعنوان بعد زیستی یک پدیده چندسطحی فهمید که تحقق آن مستلزم فعالیت شبکههای مغزی است، اما تبیین کامل آن بدون ارجاع به سطوح پدیدارشناختی و معناشناختی ممکن نیست. بر این اساس، شناسایی امضای عصبی نه به نفی اعتبار تجربه دینی میانجامد و نه به اثبات آن، بلکه چارچوبی برای گفتوگویی سازنده میان علوم اعصاب و الهیات فراهم میآورد.