نشریه جستارهای فلسفه دین (متعلق به انجمن علمی فلسفه دین ایران) در تاریخ 1391/03/06 با مجوز شماره 3050999 از وزارت محترم علوم، تحقیقات و فناوری درجه علمی- پژوهشی دریافت نمود. تلاش دست اندرکاران نشریه انتشار مقاله های تحقیقی و تحلیلی در حوزه مسائل دین پژوهی بوده و در این حوزه ها مقاله می پذیرد:
براهین اثبات وجود خدا؛
مساله شر؛
تجربه دینی؛
زبان دین؛
صفات الهی؛
معجزات؛
علم و دین؛
معرفت شناسی؛
پلورالیسم؛
ایمان و عقل؛
اخلاق.
مشخصات نشریه:
محل چاپ: ایران، تهران
ناشر: انجمن علمی فلسفه دین ایران
سال شروع انتشار: 1391
حوزۀ تخصصی: فلسفه دین
اعتبار مجله: علمی ج
آخرین ضریب تأثیر (سال 1402): 0/059- Q4
زبان مجله: دو زبانه؛ فارسی یا انگلیسی
نوبت انتشار: دوفصلنامه
نوع انتشار: الکترونیکی
رویکرد نشریه در انتشار مقالات: در این نشریه مقالات: 1. علمی 2. ترویجی3. مروری 4. کوتاه علمی و 5. سایر انواع مقالات، مورد داوری و انتشار قرار می گیرد(مشاهده جزئیات)
هزینۀ بررسی و انتشار مقاله: جهت داوری مقاله و آماه سازی هزینه دریافت می شود(مشاهده جزئیات)
نوع داوری: حداقل 2 داور، دوسویهناشناس الکترونیک(مشاهده جزئیات)
مولف محترم، مقالاتی در مجله جستارهای فلسفه دین منتشر می شوند که پیشینه عنوانِ مقاله و زمینه موردِ بحث در آن در مقالاتِ علمی پژوهشیِ منتشر شده در سایر مجلات علمی به زبان فارسی مخصوصا مجله جستارهای فلسفه دین بررسی شده باشد؛ و نویسندگان باید نشان دهند مقاله آنها چه مزیتی نسبت به آن مقالات قبلی دارد. مخصوصا تاکید می گردد تمامی مقالات منتشر شده در مجله «جستارهای فلسفه دین» در زمینه مورد بحث باید نشان داده شده و به آنها ارجاع شود. اگر این موضوع در مقاله مورد توجه قرار نگرفته است نسبت به اصلاح آن اقدام گردد سپس مقاله ارسال گردد.
لذا این موضوع را حتماً در بخش توضیحات و هنگام ارسال مقاله ذکر نمایید.
راهنمایی: نویسندگان برای اطلاع از مقالات قبلی در زمینه مورد بحث می توانند از پرتال جامع علوم انسانی، نورمگز و SID کمک بگیرند.
محقق گرامی لطفا پیش از ارسال مقاله موارد زیر را ملاحظه و فایلهای پیوست را مطالعه نمایید.
چکیده این پژوهش به تحلیل معرفتشناختی نقش معجزه و عصمت در تضمین حجیت گواهی نبوی از منظر خواجه نصیرالدین طوسی میپردازد. در عصر حاضر که رویکردهای تجربی و عقلانیت علمی غلبه دارد، توجیه باورهای مبتنی بر گواهی دینی با چالشهای جدی مواجه است. پرسش اصلی مقاله آن است که چگونه میتوان به گواهی پیامبران درباره اموری غیرقابلمشاهده و غیرقابلآزمون اعتماد کرد؟ خواجه نصیر با ارائه نظامی سهمرحلهای شامل: (۱) اثبات مقدمات عقلیِ وجود خدا، امکان وحی و ضرورت نبوت، (۲) تصدیق ادعای نبوت از طریق معجزه، و (۳) پذیرش گواهی بر اساس عصمت، چارچوبی منسجم برای توجیه اعتماد به گواهی نبوی عرضه میکند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که در نظام فکری او، معجزه بهعنوان دلیل بیرونی (برهان ظاهری) صدق ادعای نبوت را اثبات میکند، در حالیکه عصمت بهعنوان ضمانت درونی (برهان باطنی)، استمرار اعتبار معرفتی گواهی پیامبر را در همه حوزههای دینی تأمین مینماید. این دو مفهوم در تعامل با یکدیگر، نظام معرفتی نسبتاً کاملی برای حجیت گواهی نبوی پدید میآورند. تحلیل تطبیقی با معرفتشناسی معاصر گواهی نشان میدهد که رویکرد خواجه نصیر را میتوان نوعی کاهشگرایی معتدل دانست که با مفاهیمی چون اقتدار معرفتی و قابلیت اعتماد قابل تفسیر است.
چکیده در آیات قرآن، معیت و همراهی خداوند با انسان با عبارت های مختلفی بیان شده است. از منظر اندیشوران دینی احادیثی همچون«کان الله و لم یکن معه شی و الان کما کان» چالش اساسی با مَعیت و همراهی همیشگی خداوند با مخلوقات دارد. به ادعای غالب متکلمان اسلامی هیچ رابطه ماهوی و وجودی بین حق و خلق برقرار نیست. چنان چه با بررسی در تفاسیر آنها از آیات ناظر بر معیت حق تعالی مشخص میشود که حق تعالی از نظر معیت علمی بر تمامی هستی احاطه دارد. در اندیشه متکلمان ارتباط معنا دار و موجه خدا با جهان هستی صرفا با دیدگاه مبتنی بر رابطه تباین وجودی معنا مییابد. از این حیث، فخررازی، اجماع اهل حکمت را بر این میداند که طبق این آیه شریفه خداوند معیت مکانی و زمانی با اشیاء ندارد و تأویل معیت مطرح در این آیه فقط به معیت و احاطه علمی صحیح خواهد بود. ملاصدرا با اصول و مبانی خویش با نگاه عمیق تری به تفسیر و تحلیل آیات ناظر بر معیت الهی و خلق پرداخته است به گونه ای که برداشت های ایشان در میان تفاسیر متکلمین و فلاسفه اسلامی دیده نمی شود. نگاه ملاصدرا در زمینه ارتباط بین خدا و جهان، بیشتر نگاه عرفانی و بر مبنای معیت وجودی تحلیل شده است. از این منظر که تمامی موجودات غیر از خداوند در نظر وی، وجود ظلی دارند و فقط خداوند است که وجود مستقل دارد؛ ملاصدرا برخلاف سایر اندیشمندان دینی معیت خداوند را معیت مجهول الکنه تلقی می کند که فقط راسخان در علم به آن اطلاع دارند و این معیت در ذات حق دگرگونی و تقسیم و کثرتی را به دنبال ندارد. این تحقیق در تلاش است با رویکرد توصیفی، تحلیلی و تطبیقی آرای دو اندیشمند اسلامی را مورد بررسی قرار دهد و نتایج حاصل را در منصه ظهور بگذارد.
چکیده این مقاله نظریههای موریس وایلز، آرتور پیکاک، و دنیس ادواردز را که با استفاده از یافتههای علمی، درصدد بازفهم «انکشاف الهی» هستند مورد تحلیل قرار میدهد. هر سه نفر، از منتقدان بارز نظریه انکشاف الهی لفظمحور از خدا به پیامبران هستند. وایلز با نقدهای چهارگانه به نظریه انکشاف الهی لفظمحور، و استفاده از استعاره «تفسیر خلاقانه اثر هنری» به جای معلم، انکشاف الهی را نه یک مداخله خاص الهی از طریق تعامل شخصوار با پیامبر، بلکه تفسیری انسانی و زمینهمند از حضور کلی خدا در جهان میداند. پیکاک با بیان اشکالات پنجگانه به نظریه انکشاف الهی لفظمحور، طرح «طبیعتگرایی خداباورانه»، و «کنوزیس» (خودمحدودسازی قدرت الهی)، انکشاف الهی را در چارچوب قوانین طبیعی و فرآیندهای تکاملی تبیین میکند. ادواردز نیز با ارائه سه انتقاد از نظریه انکشاف الهی لفظمحور، و با محوریت «آسیبپذیری عشق الهی» در الهیات تثلیثی، انکشاف را فراخوانی برای مشارکت در رابطه عاشقانه خدا میخواند. یافتههای مقاله حاکی از آن است که در این دسته از نظریات، گذار پارادایمی رخ داده است به گونهای که انکشاف الهی به عنوان امری همگانی، دائم و قابل تبیین طبیعی در قالب قوانین جهان معرفی شده است. صاحبان این نظریات، انکشاف الهی را در چارچوب جدید، دارای سازگاری بیشتر با جهان علمی معاصر میدانند که با رهاساختن متون مقدس از چالشهای علمی، امکان تعامل معنوی همه انسانها را با خداوند آسانتر میسازد. هر سه نظریه، با اشکالاتی مواجه هستند که اشکالات جورج الیس از مهمترین آنها محسوب میشود.
چکیده این مقاله به بررسی و تحلیل نقش سنت نبوی و خطابهٔ دینی در مواجهه با بحرانهای زیستمحیطی میپردازد. این مقاله با الهام از رویکرد «الهیات عملی» و تحلیل آثار پل بالارد و گروه Earth Bible، نشان داده میشود که کاربست متون مقدس میتواند اخلاق زیستمحیطی را در خطابههای دینی ادغام کند. خطابهٔ دینی، اگر با زبان تمثیلی و واژگان برانگیزاننده همراه باشد، نه تنها جنبههای معرفتی وحی را بازنمایی میکند، بلکه به کنشگری نبوی بدل میشود؛ کنشگریای که با اعتراض، گریستن و استغفار در برابر استعمار طبیعت و نابرابری اقلیمی، صدای مسئولیت و همدلی را در جهان امروز زنده میسازد.
چکیده پژوهشهای دو دهه اخیر در علوم عصبشناختی نشان دادهاند که تجربههای دینی با الگوهای نسبتاً پایدار و قابل تکرار فعالیت مغزی همراهند که از آنها با عنوان «امضای عصبی تجربه دینی» یاد میشود. مقصود از این مفهوم، نه شناسایی یک ناحیه خاص در مغز، بلکه توصیف الگوهای شبکهای و توزیعشدهای از تعامل میان سامانههای عصبی مرتبط با خودآگاهی، توجه، هیجان و معناست که در همزمانی با گزارشهای اولشخص از تجربه دینی مشاهده میشوند. تفسیر این امضا، با مسئله بنیادین تقلیلگرایی مواجه است؛ زیرا همبستگی عصبی تجربه دینی میتواند بهسادگی به فروکاست وجودشناختی آن تعبیر شود.
هدف این مقاله ارائه تحلیلی نظری از مفهوم امضای عصبی تجربه دینی و بررسی امکان تفسیر غیرتقلیلگرایانه آن است. مقاله با رویکردی نظری–تحلیلی، ابتدا ادبیات عصبشناختی معاصر را مرور کرده و سپس دو رویکرد شاخص در تبیین این امضا—یکی مبتنی بر بازسازماندهی شبکههای خودآگاهی و دیگری مبتنی بر تمایز سطوح تبیین—را بهصورت تطبیقی تحلیل میکند. در ادامه، با نشاندادن کاستیهای هر دو رویکرد، مدلی مفهومی بر پایه سه اصل پیشنهاد میشود. نتایج این پژوهش نشان میدهد که امضای عصبی تجربه دینی را میتوان بهعنوان بعد زیستی یک پدیده چندسطحی فهمید که تحقق آن مستلزم فعالیت شبکههای مغزی است، اما تبیین کامل آن بدون ارجاع به سطوح پدیدارشناختی و معناشناختی ممکن نیست. بر این اساس، شناسایی امضای عصبی نه به نفی اعتبار تجربه دینی میانجامد و نه به اثبات آن، بلکه چارچوبی برای گفتوگویی سازنده میان علوم اعصاب و الهیات فراهم میآورد.
مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 01 بهمن 1403
یاسر هاشمی
چکیده مساله تحقیق
از آنجا که صورتبندیها و قرائتهای مختلفی از برهان اختفای الهی وجود دارد که هریک، دارای ویژگیهایی میباشد، لازم است تمام این قرائتها در یک تقسیم بندی منطقی و یکپارچه بررسی شود؛ امری که در هیچکدام از آثار مربوط به این برهان، بیان نشده است.
روش تحقیق
این مقاله در صدد آن است که با روشِ تحلیلی – اسنادی، تمام تقریرهای مطرح از این برهان را استقرا و احصاء نموده و رویکردهای حاکم برآن ها را نیز مشخص نماید تا از این رهگذر، بتوان با یکپارچهسازیِ این قرائتها، جنبههایی که در نقد این برهان میبایست رعایت شود، مشخص گرداند.
یافتههای تحقیق
با بررسی انجام شده در این تقریرها مشخص میشود که تمام آنها به دو دسته کلیِ قیاسی و استقرایی تقسیمبندی میشوند؛ در این تقریرها دو رویکرد کلان برجسته است، برخی با رویکرد هستیشناختی به استدلال پرداختهاند و برخی با رویکرد معرفتشناختی؛ چه اینکه محور برخی تقریرها بر پایه بیان عدم وجود رابطه بین خدا و بنده است و اختفای الهی را از این جهت دانستهاند که در دو طرف رابطه، چنین تجربهای رخ نمیدهد. در دسته دیگر تقریرها، رویکرد معرفتشناسانه حاکم است؛ زیرا محور استدلالها بر پایه نشان دادن عدم وجود قرینه، شاهد و دلیلی بر وجود خدا- از جمله عدمتجربه حضور خدا-در زندگی انسانهاست.
چکیده بازنمایی پیامبران در سینما همواره با چالشهایی جدی همراه بوده است؛ چالشی که ریشه در تفاوت بنیادین میان زبان دینی و زبان سینما دارد. در سنتهای ابراهیمی، پیامبران بهمثابه واسطههای الهی، حامل وحی و الگوهای اخلاقی، همواره با ویژگیهایی چون عصمت، قداست، و رازآلودگی همراه بودهاند. متون مقدسی همچون قرآن، تورات و انجیل، شخصیت پیامبران را در مقام تجلی امر قدسی بازمینمایند؛ حال آنکه سینما بهعنوان رسانهای روایی و تصویرمحور، در فرایند بازنمایی، ناگزیر به بهرهگیری از مؤلفههایی همچون درام، روایتپذیری، و انسانیسازی است؛ عواملی که سبب میشوند تصویر پیامبران از ساحت فراانسانی و قدسی به سطحی ملموس، انسانی و گاه سکولار فروکاسته شود. این تفاوت تقابلی بنیادین میان امر قدسی در متون دینی و روایت زمینی در سینما ایجاد کرده است. از جمله چالشهای اساسی در بازنمایی سینمایی پیامبران میتوان به انسانیسازی بیش از حد، فقدان شأن فرادینی، حذف معجزه و تقلیل آن به پدیدههای طبیعی و گرایش به قرائتهای سکولار اشاره کرد. چنین بازنماییهایی، ضمن آنکه بهدنبال همذاتپنداری مخاطب هستند، ممکن است به تقدسزدایی و تغییر بنیادین درک عمومی از چهرههای پیامآور الهی بینجامند. افزون بر آن، قدرت سینما در شکلدهی به حافظه جمعی باعث میشود تصاویر خلقشده از پیامبران، در ضمیر مخاطبان بهعنوان الگوهای واقعی و نهایی تثبیت شود؛ فرایندی که میتواند پیامدهای معرفتشناختی و فرهنگی مهمی بهدنبال داشته باشد. با این وجود برخی نیز معتقدند با وجود خاستگاه سکولار و ذات روایتمحور سینما، این رسانه بهواسطۀ ظرفیتهای منحصربهفرد زیباییشناختی و نشانهشناختی خود، میتواند به محفلی برای تجربه دینی و مواجهه با امر قدسی بدل شود. سینما توانایی آن را دارد که نهفقط محتوای دینی را بازنمایی کند، بلکه افقی برای تجربه دینورزانه مخاطب بیافریند و امکان برساخت تجربهای قدسی برای او ا فراهم سازد. این مقاله با اتخاذ رویکردی میانرشتهای و تحلیلی، به واکاوی این تقابل میپردازد و تلاش دارد با مطالعه موردی فیلمهای شاخصی همچون مصائب مسیح (2004)، نوح (2014)، خروج: خدایان و پادشاهان (2014)، آخرین وسوسه مسیح (1988)، زندگی برایان (1979) و محمد رسولالله (1976)، سازوکارهای روایی و بصریای را بررسی کند که در فرایند بازنمایی پیامبران به کار رفتهاند. با این حال، برخی آثار سینمایی با اتخاذ تدابیری هوشمندانه همچون حذف چهره پیامبران، استفاده از روایت غیرمستقیم، تمرکز بر واکنش شخصیتهای پیرامونی، و بهرهگیری از موسیقی و نورپردازی برای القای فضای قدسی، تلاش کردهاند تا تعادلی میان نیازهای زیباییشناختی سینما و اقتضائات دینی حفظ کنند. نمونه موفق آن، فیلم محمد رسولالله ساخته مصطفی عقاد است که با پرهیز از بازنمایی مستقیم چهره پیامبر اسلام، توانسته است فضای معنوی اثر را حفظ کند و در عین حال با مخاطب سینمایی نیز ارتباط برقرار نماید. نتایج این پژوهش نشان میدهد که بازنمایی پیامبران در سینما نهتنها بازتابی از تقابل میان امر قدسی و روایت زمینی است، بلکه گویای تحولات عمیق در نگرش فرهنگی به مفاهیم دینی در عصر مدرن نیز میباشد. این مقاله بر آن است تا ضمن شناسایی چالشها و فرصتهای این بازنماییها، به بررسی نقش رسانهای چون سینما در بازتعریف جایگاه پیامبران در فرهنگ معاصر بپردازد.
چکیده الهیات رنج و امید؛ تحلیل رنج ایوب و مسیح در مواجهه با بحران رنج وجودی انسان معاصر
رنج، از بنیادیترین تجربههای انسانی و یکی از اصلیترین پرسشهای الهیاتی و اگزیستانسیالیستی در طول تاریخ بشر است. در عصر مدرن، که انسان با بحران معنا، اضطرابهای هستیشناختی، تنهایی، ازخودبیگانگی و تهیشدگی از امر قدسی مواجه است، بازگشت به متون مقدس برای بازاندیشی در باب رنج و کشف امیدی ریشهدار، ضرورتی دوباره یافته است. این مقاله با تمرکز بر دو چهرۀ محوری در کتاب مقدس ایوب و مسیح به واکاوی الهیات رنج و امید در دل متون وحیانی میپردازد و نشان میدهد که چگونه این روایتها میتوانند افقهایی معنابخش و راهگشا برای انسان رنجکشیده معاصر بگشایند. در روایت ایوب، با انسانی مواجه میشویم که در برابر رنج بیدلیل و سکوت خداوند، فرو میریزد و دوباره برخاسته، به نوعی ایمان بیواسطه و اگزیستانسیال میرسد. در مسیح، با اوج رنج قدسی مواجهایم: فریادی از عمق تاریکی وجود، که بر صلیب به اوج میرسد و در رستاخیز، امیدی متعالی میآفریند. این دو روایت، اگرچه در بستر تاریخی و الاهیاتی خاص خود قرار دارند، اما ساختارهای مشترکی از مواجهه با رنج را عرضه میکنند: ایستادن در برابر سکوت خدا، عبور از یأس، بازسازی رابطه با امر متعالی، و تولد امیدی نو در دل تاریکی. از منظر فلسفۀ اگزیستانسیالیستی رنج نه امری حاشیهای، بلکه جوهرۀ تجربۀ وجودی انسان است؛ و این رنج، در صورتی که با صداقت، ایمان و امید مواجه شود، میتواند به موقعیتی برای دگرگونی درونی و بازیافت معنا تبدیل گردد. روایتهای کتاب مقدس نیز دقیقاً چنین الگویی را ارائه میدهند: نه انکار رنج، نه سادهسازی آن، بلکه دعوت به ساکنشدن در آن، زیستن با آن، و در نهایت، عبور معنادار از دل آن، این مقاله بر آن است تا با تلفیق تفسیر متنی کتاب مقدسی و تحلیل فلسفی وجودی، نشان دهد که الهیات رنج و امید در سنت وحیانی، میتواند راهی بگشاید برای پاسخگویی به بحران رنج در انسان معاصر؛ انسانی که بیش از هر زمان دیگر، در پی معنایی برای زیستن در دل درد است.
چکیده انجیل شیطان آنتوان لاوی یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین کتابهایی است که در میان جریانهای مختلف شیطانپرستی در آمریکا منتشر شده است.این کتاب دارای ایدههای افراطی در به چالش کشیدن بسیاری از هنجارهای متداول اخلاقی و مذهبی جامعه آمریکا، و همچنین ترویج ایدههای انسانگرایانه با محوریت آزادیهای رادیکال اخلاقی و اجتماعی در راستای تقویت میل و غریزه انسانی و نفی سلطهپذیری اخلاقی است. بیشک این کتاب با تاثیرپذیری از سنتهای فکری مدرن و پستمدرن نوشته شده و میتوان تاثیر بسیاری از ایدههای هنجارستیز و ضدمذهبی را در این مشاهده کرد؛ اما تاثیر تفکرات انتقادی نیچه به اخلاق مسیحی و فرهنگ اروپایی و همچنین ترویج ایده ابرانسان به عنوان آفریننده ارزشهای زندگی و ستایش هنجارستیزی و سلطهناپذیری وی توسط نیچه را میتوان به خوبی در انجیل شیطان لاوی مشاهده کرد. لاوی با استفاده از ایده مرگ خدای نیچه که منادی پایان سیطره اخلاق مسیحی بر اروپا بود و همچنین نقدهای نیچه به نیست انگاری مسیحی، و با الهام از انگاره دیونیزیوسی نیچه مفهوم شیطان را در تقابل با مفهوم خدا در فرهنگ دینی و به عنوان سمبل آزادیخواهی و هنجارستیزی در راستای ستایش میل و غریزه طبیعی و جسمانی انسانها به کار میگیرد و تلاش میکند تا با ستایش ارزش زندگی نفی و تحقیر غرایز انسانی در اخلاق مسیحی را به چالش بکشد.
عبدالله حسینی اسکندیان، قربانعلی کریم زاده قراملکی، عباس عباس زاده
چکیده مسئله شر به سبب چالشهای الحادی که دربارهی وجود خدا و اوصاف مطلق او میآفریند، از قدیمالایام اساس بسیاری از شبهات ملحدان را شکل میدهد. آگوستین قدیس که نقش بیبدیلی در حیات اندیشه مسیحی داشته، در تئودیسه خود سعینموده تا از خداباوری و عقاید مسیحی در رهیافت مسئله درد و رنج دفاع نماید. آموزهها و عقاید مسیحی همچون گناه اولیه، هبوط، فیض الهی و غیره، اساس تئودیسه آگوستین را شکل میدهند. در این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی به تبیین اصول تئودیسه آگوستینی، تحلیل این تئودیسه و نقد آن براساس کلام شیعی پرداخته میشود. عدم تأثیر گناه اولیه در اکتساب خیرات و انجام شرور، تبیین ناصحیح از رابطه شرور با عالم ماده، تبیین ناصحیح از عامل تحقق شرور طبیعی و غیره، مواردی هستند که براساس مبانی کلامی شیعه، تئودیسه آگوستینی را به چالش کشانیده و نواقص آن را آشکار میسازد.
چکیده دین یکی از عناصر و پدیدههایی است که از دیرباز بشر با آن سروکار داشته و هیچ دورهای را نمیتوان یافت که در آن دین وجود نداشتهباشد. منشأ این پدیده مهّم همواره ذهن بسیاری از انسانها را درگیر کرده و دیدگاههای مختلفی پیرامون این مسئله شکل گرفتهاست. امیل دورکیم بر این باور است که دین منشأئی اجتماعی دارد و عاملی برای وحدت و یکپارچهسازی جامعه است تا جامعه از تضادها و تعارضات خلاصییابد و ورای این نمیتوان منشأ و کارکردی برای دین قائل شد. در این مقاله با روش توصیفی- تحلیلی سعی بر این است تا به تبیین مبانی دورکیم دراینباره و نقد دیدگاه او از منظر شهید مطهری و جان هیک پرداختهشود. مبنای اصلی نظریه دورکیم همان توتمیسم است، اما هیچ مدرکى دال بر این امر وجود ندارد که توتمیسم به همانسان که دورکیم تصور مىکرد، پدید آمدهباشد و سرچشمه نهایى دیگر ادیان باشد. ازسویدیگر، یکسانانگاری آموزههای دینی با آموزههای اجتماعی، نفی کارکردهای اخلاقی، معنوی، اقتصادی و شخصی دین و تمرکز صرف بر کارکرد اجتماعی آن و نسبیگرایی و عدمقابلیت تسّری این نظریه به تمام ابنای بشر، از جملهی مواردی است که بطلان نظریهی دورکیم را آشکار میسازد.
چکیده خدا و انگارههای همبسته با او، در فلسفهورزی نیچه موضوعیتی اساسی دارد. البته با این توضیح که نگاه نیچه به این مفاهیم، با رویکرد سایر اندیشمندان بسیار متفاوت است؛ او بسان دیگران برای اثبات مدعای خویش، دست به دامان استدلالهای مرسوم فلسفی نمیشود و شیوة دیگری برمیگزیند. شیوهای که برآمده از نگاه انضمامی او به زمانهای است که در آن میزید، نه صرفاً براهینی انتزاعی و بریده از واقعیت. همچنین بیان او در این حوزه بهویژه با طرح ایدة «مرگ خدا»، جنجالبرانگیز بوده و مجالی برای ظهور تفسیرهایی گوناگون و بعضاً متعارض شده است. ایدهای که در منظومة آموزههای او هم موضوعیت دارد و هم طریقیت. به نحوی که دیگر آموزههای اساسی او نظیر نیهیلیسم و ابرانسان، کاملاً در ربط و نسبت با آن، یعنی ایدة «مرگ خدا»، سامان یافته است. در این جستار برآنیم به قدر امکان موضع نیچه دربارة انگارة خدا را شرح دهیم، و دغدغهها و دلواپسیهای او را پس از واقعهای که آن را «مرگ خدا» مینامد، برشمریم.
عبدالله حسینی اسکندیان، قربانعلی کریم زاده قراملکی، عباس عباس زاده
چکیده مسئله شر سبب گشته تا متألهان در آثار خود بحثهای جامع و عمیقی دراینباره داشتهباشند و به دفاع از خداباوری بپردازند. ایرنائوس قدیس که نقش بسزایی در تبیین و گسترش آموزههای مسیحی داشته، در تئودیسه خود سعی نمودهاست تا با مطرحکردن ایده "پرورش روح" به حل مسئله شر بپردازد. از منظر ایرنائوس، اگر شری در جهان آفرینش تحقق مییابد؛ همان گناه است و این یک امر سرشتی در ذات بشر است که حضرت آدم در ابتدا به آن دچارشد و با سوءاستفاده از اراده و اختیارخود از فرمان الهی سرپیچی کرد و این میل به گناه هماکنون نیز در میان نسل بشر جاری و ساری است. در این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد انتقادی سعی بر این است تا به ابتدا به بررسی و تحلیل تئودیسه ایرنائوسی و سپس نقد آن از منظر کلام امامیه پرداختهشود. با وجود هّمی که ایرنائوس قدیس در حل مشکل شرور داشته، اما تئودیسه وی با چالشها و بنبستهایی همچون "نسبیگرایی"، "شر گزاف"، "فاصله معرفتی" و ... مواجه است که از باورپذیری و حقانیت آن میکاهد.
چکیده پاسخ به پرسش از معنای زندگی دغدغه بسیاری فیلسوفان و اندیشمندان بوده است. برخی همچون نیچه، شوپنهاور و سارتر معنایی برای زندگی قائل نبوده اند. ولی بسیاری دیگر سعی کرده اند به این پرسش پاسخهای متفاوتی بدهند و با استدلال نشان دهند دیدگاه آنها می تواند بهتر معنای زندگی را تبیین کند. در این مقاله در نظر است ابتدا، دیدگاههای عمده ای که در این زمینه مطرح شده است (همچون خدامحوری، روح محوری، طبیعت گرایی، ذهن گرایی و عینی گرایی) به همراه پشتوانه های استدلالی شان و همچنین نقدهایشان از دیدگاههای رقیب نشان داده شود. سپس با ارزیابی نقاط قوت و ضعف این دیدگاهها، نشان داده شود که یک نظریه فراگیر برای معنای زندگی چه ویژگی هایی را باید داشته باشد. در نهایت دیدگاه جامع و جدید نویسنده ارائه خواهد شد و دلایل ترجیح این دیدگاه بر دیدگاههای رقیب نشان داده خواهد شد.
چکیده تبیین رابطة عقل و ایمان یکی از مهمترین دغدغههای کرکگور و ملاصدراست. مهمترین ویژگی ایمان نزد کرکگور ماهیت ضد عقلی یا پارادوکسیکالبودن آن است. در این تفکر، فرد هرگز نمیتواند با تفکر عقلانی و توسل به شواهد تاریخی به ایمان دست یابد. حیات ایمانی نزد کرکگور، اساساً، همان حیات در درون مسیحیت است و همین ایمان مسیحی است که آن را در برابر تمام منازعات نظری حفظ میکند. از طرف دیگر ملاصدرا معتقد است که ایمان گرچه امری مربوط به قلب است، منحصر به معرفت کشفی نیست؛ بلکه معرفت خدا با دلیل و برهان، یعنی اعتقادی که از طریق عقل نظری حاصل شود، میتواند ایمان قلبی محسوب شود. بهعبارت دیگر، تمامی کوشش وی بر این متمرکز است که میان عقل و ایمان یا عرفان و برهان آشتی برقرار کند.