دوره و شماره: دوره 12، شماره 2 - شماره پیاپی 26، مهر 1402 
مقاله پژوهشی

زیبا شناسی خداوند متعال طبق چهار مکتب مشهور در فلسفه هنر

صفحه 1-27

حسین هاشم نژاد

چکیده چکیده

در فلسفه‌ی هنر پُست مُدرنیسم این مسأله مطرح است که آیا پدیده‌های طبیعی زیبا را هم می‌توان اثر هنری قلمداد کرد یا نه؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، آفریننده این آثار اعم از حق تعالی، طبق رویکرد دین‌باورانه و طبیعت، طبق رویکرد الحادی را می‌توان هنرمند نامید یا نه؟ این جُستار بر مبنای رویکرد دین باورانه به طرح پرسش فوق، بر اساس تعریف هنر در چهار نظریه مشهور در فلسفه هنر می‌پردازد. بنا بر یافته‌های این پژوهش طبق نظریه محاکات نمی‌توان پدیده‌های طبیعی را آثار هنری و حق تعالی را هنرمند تلقی کرد. اما طبق تعریف توسعه یافته محاکات در فلسفه اسلامی این کار شدنی است. طبق تعریف اولیه مکتب بیان‌گروی، پدیده‌های طبیعی آثار هنری نیستند. اما بر اساس تعریف اصلاح شده این مکتب از هنر توسط بندتو کروچه و کالینگوود که در آن قید تجربه شدن احساسات بیان شده در اثر هنری توسط هنرمند، حذف شده است، خداوند هنرمند مطلق است و آفریده‌های زیبای او آثار هنری بدیع اند .طبق همه قرائت‌های مکتب فرمالیسم می‌توان آیات آفاقی زیبا را آثار هنری تلقی کرد و بلاخره طبق اکثر تعاریف مکتب زیباگروی از هنر بخصوص طبق تعریف اصلاح شده پیشنهادی این جُستار از هنر، خداوند هنر‌آفرین است. برای رعایت احتیاط در بحث توفیقی بودن اسماء الهی و همچنین احترام به ذوق سلیم، مناسب است بجای عنوان هنرمند از اسم مقدس "احسن الخالقین" برای هنرمندی حق تعالی استفاده کنیم که پرشمار در قرآن کریم و روایات بکار رفته است.

مقاله پژوهشی

بررسی تحلیلی- انتقادی «انسان شناسی» کانت

صفحه 29-51

مسعود فیاضی

چکیده دستگاه فلسفی کانت، یکی از اثرگذارترین نظامات فلسفی غرب و تامین کننده تعامل و تلائم عقل و تجربه در نظام معرفت‌شناختی آنان است. در این دستگاه فلسفی ضمن تعیین ماهیت و منبع معرفت، جایگاه عقل و تجربه در تولید معرفت نیز به خوبی معین شده است. علاوه بر این، در نظام فلسفی کانت برای مقولاتی مانند خدا، نفس، اختیار و آزادی انسان و همچنین اخلاق که پس از رنسانس دچار بحرانهای جدی در زیرساختهای معرفتی خود شده بودند، نیز اندیشیده شده و تلاش شده بنیانهای معتبری برای آنها تدارک شود. نکته مهم این است که محور اصلی این دستگاه فلسفی، انسان‌شناسی است و کانت کوشیده بر این مدار، نظام فلسفی خود را سامان داده و به اهداف پیش‌گفته نائل شود. از این جهت، بررسی انتقادی انسان‌شناسی کانت ‌می‌تواند، راهبرد مناسبی برای سنجش میزان اعتبار و کارآمدی نظام فلسفی او باشد. در این مقاله تلاش شده پس از تبیین دقیق تعریفی که کانت از حقیقت انسان ارائه داده و روش‌شناسی‌ای که ‌برای شناخت این حقیقت مشخص کرده، نقدهای وارد بر آن از منظر حکمت اسلامی بیان شود و نقاط قوت و ضعف آن به عنوان میزانی برای سنجش اعتبار و کارآمدی مکتب فلسفی او معلوم گردد

مقاله پژوهشی

تبارشناسی مفهوم تجربه دینی و رهیافت‌ها درباره ماهیت آن

صفحه 53-81

قاسم محسنی مری، جبار امینی، بهزاد مریدی

چکیده تجربه دینی ازمباحث مهم فلسفه دین و دین‌پژوهی است که خاستگاه طرح آن در دوران مدرن برای دفاع ازدین در برابر گسترش خردگرایی و توسعه علوم بود. دراین زمانه با توجه به بافتار و فضای اندیشه ای انسان محورانه و گسترش شیوه تجربه گرایانه، دانشوران دینی گزاره های متن مقدس را با ارجاع به یافته های تجربی ناسازگار یافتند. براین اساس تلاش کردند با روی آوری نوین به متن با بن مایه های مکتب رمانتیک و تکیه بر احساسات و عواطف، گوهر دین را توصیف و تبیین نمایند. جستار حاضر با شیوه توصیفی و تحلیلی درپی پاسخ به چیستی تجربه دینی در شکل پیدایی و برداشت متفاوت دانشوران در گفتمان دینی است. دریافت نقش محوری تئوری تجربه دینی از سوی برخی دانشوران در موجه سازی کنش وحیانی در ادیان ابراهیمی، از یافته های پژوهه حاضر است. تعبیر تجربه دینی با برداشت های متفاوت از جهت وجودشناختی با ساحت درون انسان همساز است اما از حیث معرفت شناختی به دلیل بسندگی و تقلیل دادن منابع شناختی دین و گزاره های دینی به آن، این نظریه را ناموجه می سازد.

مقاله پژوهشی

بررسی مقایسه‌ای مفهوم سعادت در نسبت اخلاق و دین از منظر ابوالحسن عامری و علامه طباطبایی

صفحه 83-110

فاطمه عبداله پور سنگچی، حسین رهنمائی

چکیده مفهوم «سعادت» به‌عنوان غایت نهایی حیات انسانی، جایگاه مهمی در فلسفه اسلامی دارد و در پیوندی عمیق با اخلاق و دین معنا پیدا می‌کند. در این میان، علامه طباطبایی و ابوالحسن عامری، دو متفکر برجسته اسلامی، هر یک از منظر خاص خود به تبیین این مفهوم پرداخته‌اند. پژوهش حاضر با رویکرد تطبیقی و روش تحلیلی ـ توصیفی، به بررسی و مقایسه دیدگاه این دو فیلسوف درباره نسبت سعادت با اخلاق و دین پرداخته است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که علامه طباطبایی، سعادت حقیقی را در رسیدن به مراتب توحید، معرفت شهودی به خداوند و تهذیب نفس می‌بیند و اخلاق و دین را نه صرفاً ابزار، بلکه ارکان اصلی این مسیر معرفی می‌کند. در مقابل، ابوالحسن عامری، با تأکید بر عقل عملی و نظم اجتماعی، اخلاق و دین را چارچوب‌هایی ضروری برای تحقق عدالت اجتماعی و حیات فاضله می‌داند و معتقد است که بدون التزام به قانون دینی و فضائل اخلاقی، سعادت فردی و جمعی امکان‌پذیر نخواهد بود. بررسی تطبیقی این دو رویکرد نشان می‌دهد که هر دو متفکر، سعادت را بدون اخلاق و دین غیرقابل تحقق می‌دانند، اما در روش و مبانی، تفاوت‌های اساسی دارند. این پژوهش، با روشن ساختن این تفاوت‌ها و اشتراکات، زمینه‌ای برای بازخوانی مفهوم سعادت اسلامی و طراحی الگوهای تربیتی و اخلاقی متناسب با نیازهای معاصر فراهم می‌کند.

مقاله پژوهشی

اراده الهی در اندیشه ویلیام اُکام و رنه دکارت؛ گذار از قرون وسطی به دوره مدرن

صفحه 111-141

علی اکبر احمدی افرمجانی، مجید حدادی

چکیده مفهوم «اراده الهی» یکی از مسائل بنیادی در الهیات مسیحی و فلسفه غرب به شمار می‌رود. ویلیام اُکام در چارچوب سنت اسکولاستیک متأخر با تأکید بر قدرت مطلقه خداوند و از رهگذر طرح دیدگاه‌های چون نام‌انگاری، بر تقدم اراده بر عقل و اخلاق تأکید کرد. رنه دکارت، در آغاز فلسفه جدید، اراده الهی را نه‌تنها سرچشمه حقایق ازلی، بلکه ضامن اعتبار معرفت بشری قلمداد کرد. پرسش محوری این پژوهش آن است که آیا برداشت دکارت از اراده الهی، گسستی بنیادین از سنت قرون وسطی محسوب می‌شود یا تداوم اندیشه اُکامی و سنت قرون وسطایی است؟ این مقاله با رویکرد تحلیلی ـ تطبیقی و در چارچوب شناخت نظری ـ مفهومی از خداوند با تکیه بر مفهوم «اراده‌باوری»، آراء اُکام و دکارت را در چهار محور بررسی می‌کند: نسبت عقل و اراده الهی، جایگاه حقایق ازلی، خاستگاه و منشأ اخلاق و پیامدهای معرفت‌شناختی آنها. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که گرچه دکارت صورت‌بندی جدیدی از اراده الهی ارائه می‌دهد، اما از نظر مبانی در امتداد سنت فکری اُکامی قرار می‌گیرد. به بیان دیگر، دکارت اراده‌باوری اسکولاستیک را از سطحی صرفاً الهیاتی به سطحی معرفت‌شناختی و ریاضی‌وار ارتقا می‌دهد. این پژوهش، ضمن مقایسه و تبیین دیدگاه‌های این دو فیلسوف دربارۀ اراده الهی، بر استمرار پنهان اندیشه‌های الهیاتی قرون وسطی در فلسفه جدید تأکید می‌ورزد.

مقاله پژوهشی

مقایسه تحلیلی برخی از شاخصه های الهیات تومیستی کارل رانر و ژان لوک ماریون

صفحه 143-172

علی سنائی

چکیده رانر و ماریون از الهیدان‌های برجسته معاصر هستند که سنت تومیستی را در پرتو پدیدارشناسی هایدگر بازخوانی می‌کنند. در این نوشتار برخی از شاخصه‌های الهیات تومیستی رانر و ماریون را به روش توصیفی-تحلیلی تبیین و در نهایت زاویه دید آنها را در خصوص رابطه فلسفه و دین مقایسه می‌کنیم. رانر با نظر به پدیدارشناسی هایدگر اصطلاح ادراک پیشامفهومی را مطرح می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که فعالیت پویای عقل در سنت تومیستی که ابتنای بر داده‌های حسی و معرفت انتزاعی دارد، با فهم پیشینی (ماقبل تأملی) از خداوند ممکن می‌شود و انسان با صدور هر گزاره‌ای امر نامتناهی را تلویحاً تصدیق می‌کند. ماریون از زاویه‌ای دیگر به ایجاد گفتگو بین سنت تومیستی و فلسفه هایدگر می‌پردازد و با طرح مفهوم پدیده اشباع شده و اتخاذ رویکرد پدیدارشناسانه به عشق ادعا می‌کند که در انکشاف الهی هر گونه افق معرفتی و پیشینی انسان در هم می‌شکند. او از زاویه الهیات سلبی مفهوم آنالوژی در تومیسم را تحلیل می‌کند و راهی برای اجتناب از متافیزیک به عنوان یکی از شاخصه‌های الهیات پسامدرن می‌یابد. این دو متفکر به آزاد‌سازی امکاناتی از الهیات تومیستی در پرتو پدیدارشناسی هایدگر پرداخته‌اند که می‌تواند مصداق آموزنده بازخوانی سنت در پرتو جریانات معاصر باشد.

مقاله پژوهشی

بررسی تطبیقی مسئله شر از دیدگاه الوین پلانتینگا و شهید مطهری

صفحه 173-197

قربانعلی کریم زاده قراملکی، عبدالله حسینی اسکندیان

چکیده مسأله‌ی شر قدمتی به درازای حیات دارد و در عصر حاضر در رویکردهای متفاوتی جلوه کرده و حوزه‌های گوناگون را با چالش‌هایی مواجه کرده‌است. برخی ملحدان از جمله جان مکی به صورت منطقی و تحلیل گزاره‌ای، برهانی ترتیب داده‌اند تا نشان دهند بین وجود خدا و وجود شرور ناسازگاری منطقی وجود دارد. پلانتینگا در پاسخ به مکی منشأ شر را اعمال اختیاری انسان می‌داند و شهید مطهری شرور و بلایا را لازمه جهان و نظام احسن دانسته و بیان داشته‌اند که منشأ شرور اعمال انسان است؛ چراکه قابلیت دریافت صور کمالیه را ندارد و شرور لطفی از طرف خدا، در جهت پرورش روح آدمی است و تبعیض برخلاف عدل الهی است. این پژوهش با روش تو صیفی- تحلیلی و زایش فلسفی به مساله شرور از منظر پلانتینگا و شهید مطهری می‌پردازد. با وجود شباهت‌های فکری که پلانتینگا و شهید مطهری در حل مسئله شر به عنوان خداباور دارند اما اهداف و رویکردهای آنها در این زمینه متفاوت است و راهکارهای مختلفی در پاسخ به حل این مسئله ایراد نموده‌اند.

مقاله پژوهشی

نقد خودتنظیمی کیهانی در بودیسم

صفحه 199-220

سید محسن هاشمی، محمد محمد رضایی

چکیده این مقاله به بررسی انتقادی دیدگاه بودیسم می‌پردازد که جهان را خودتنظیم‌گر می‌داند و براهین غایت‌شناختی برای نظم کیهانی را نمی‌پذیرد. روش‌شناسی این پژوهش، تحلیل تطبیقی و فلسفی است که در آن، مبانی نظری خودتنظیمی در بودیسم (نظیر وابستگی متقابل و کارما) تشریح شده و در مقابل، استدلال‌های کلیدی براهین غایت‌شناختی (مانند نظم ظریف ثابت‌های کیهانی و پیچیدگی‌های بیولوژیکی) تبیین می‌گردد. این تحلیل این امکان را به ما می‌دهد تا به نقد و بررسی تبیین بودیستی برای منشأ و استمرار نظم جهان بپردازیم. هدف این مقاله، چالش کشیدن کفایت تبیین بودیستی برای منشأ و استمرار نظم جهان است. نتیجه‌گیری این است که هرچند دیدگاه بودیسم در سطح فردی و اخلاقی دارای عمق است، اما در ارائه توضیحی جامع و قانع‌کننده برای نظم شگفت‌انگیز و هدفمند کیهانی، نارسایی‌هایی دارد و صرف "خودتنظیمی" بدون یک عامل غایی یا ناظم اولیه، در مواجهه با شواهد نظم غایت‌شناختی با دشواری‌هایی روبروست و ممکن است نتواند به طور کامل به پرسش‌های بنیادی در مورد منشأ و هدف نهایی هستی پاسخ دهد.

مقاله پژوهشی

آگاهی متافیزیکی و تکوین "خود" در بستر تجربه دینی: بررسی الهیات نوآورانه پل تیلیش

صفحه 221-244

مرضیه تیموری، محمدمهدی باباپور گل افشانی

چکیده این جستار با اتخاذ رویکردی تحلیلی-فلسفی، به بررسی نقش محوری آگاهی متافیزیکی و تجربه دینی در تکوین «خود حقیقی» از منظر الهیات نوآورانه پل تیلیش می‌پردازد. تیلیش با عبور از الهیات سنتی و بازتعریف مفهوم خدا به مثابه «اساس وجود»، بستری برای درک هستی‌شناختی اضطراب‌های وجودی انسان معاصر فراهم می‌آورد. این پژوهش نشان می‌دهد که چگونه مواجهه با «تهدید عدم» و درک عمیق از تناهی، زمینه‌ساز پرسش‌های بنیادین هستی‌شناختی و جستجوی معنای اصیل وجود می‌شود. استدلال می‌شود که «آگاهی متافیزیکی» به‌عنوان درکی عمیق از «اساس وجود»، نه تنها محرک تجربه‌ی دینی است، بلکه با ایجاد رابطه‌ای وجودی میان «خود» و «امر متعالی»، مسیری را برای تعالی و تحقق ظرفیت‌های بالقوه انسانی می‌گشاید. مقاله، با واکاوی این مفاهیم، نشان می‌دهد که چگونه الهیات تیلیش، با ارائه تفسیری نوین از رابطه میان الهیات، فلسفه وجودی و پرسش‌های بنیادین انسان، اضطراب‌های وجودی را به مثابه محرک‌هایی برای تحقق «خود حقیقی» تفسیر می‌کند.