ملاحظاتی در باره آنتی تئودیسه
صفحه 1-30
محمد سعیدی مهر
چکیده در طول تاریخ فلسفه خداباوران کوشیده اند پاسخهای معقولی برای روایتهای گوناگون مسأله شر فراهم آورند. در گروهی از این راه حلها، که امروزه به «تئودیسه» معروف اند، تلاش می شود تبیین خردپسندی از این که چرا خداوند وقوع شرور را تجویز می کند ارائه شود. در سالیان اخیر در حوزه فلسفه دین معاصر جریانی انتفادی نسبت به تودیسه ورزی شکل گرفته است که به «آنتی تئودیسه» نامبردار شده است. بر اساس موضع آنتی تئودیسه، تئودیسه ها ذاتاً ناقص اند و فعالیت تئودیسه ورزی با نقدهای بنیادینی روبروست که نه یک تئودیسه واحد بلکه هر گونه تئودیسه موجود یا ممکنی را تخطئه می کند. بخشی از نقدهای آنتی تئودیسه بر تئودیسه نقدهای روش شناختی است. اتخاذ رویکرد نظری و انتزاعی صرف، اتخاذ موضع درجه دوم (موضع ناظر)، گریز از زبان و فهم تراژیک و سلب جنبه رازآلودگی شرور بخشی از مهمترین نقدهای روش شناختی اند که از سوی مخالفان تئودیسه مطرح شده است. به نظر می رسد نقدهای آنتی تئودیسه بر اساس اختلاف مبنایی در حوزه فرافلسفه شکل می گیرد و طرفداران آنتی تئودیسه دلیلی بر ترجیح مبنای خود ندارند. همچنین با پذیرش تفکیک میان مسأله نظری و عملی شر، حذف کامل مسأله نظری شر و راه حلهای آن (تئودیسه ها) وجهی ندارد. از سوی دیگر، معنای قوی رازآلودگی در باره شرور از سوی طرفداران آنتی تئودیسه اثبات نشده و تفسیرهای ضعیفتر از آن نیز منافاتی با سودمندی و معقولیت تئودیسه ورزی ندارند.
خوانش داوری اردکانی از دین
صفحه 31-64
فاطمه احمدی، سیدجواد میری
چکیده اندیشه رضا داوری اردکانی به عنوان یکی از برجستهترین جریانهای فلسفی در ایران و جهان معاصر، خوانشی متفاوت و ریشهای از دین عرضه میکند که مبتنی بر فهم تاریخی، جمعی و انتقادی از معنای دین است. داوری با عبور از رهیافتهای سنتی کلامی و الهیات تحلیلی غربی، دین را نه صرفاً مجموعهای از آموزههای فردی یا انتزاعی، بلکه به عنوان پدیدهای زنده و تاریخی میفهمد که نقش بنیادین در شکلدهی هویت، زبان و حافظه جمعی جوامع انسانی دارد. او با نقد عقلانیت ابزاری و تلقی وارداتی از فلسفه دین، تأکید میکند بازخوانی و تأسیس مجدد فهم دینی تنها در افق سنت تاریخی و زمینه اجتماعی ممکن است. نوآوری داوری در فهم دین، توجه عمیق او به تجربه زیسته، زبان و شعر به مثابه افقهای اصلی معنا و نیز تأکید بر امکان یا امتناع فلسفه دین به سبک غربی در ایران را در بر میگیرد. این مقاله با بهرهگیری از روش سوشیال تئوری انتقادی، ضمن واکاوی بنیانهای فکری داوری، به نقدها و دیدگاههای مخالف میپردازد و نشان میدهد که خوانش داوری از دین چگونه میتواند افقهای تازهای برای اندیشیدن به مسئله دین، سنت و هویت در ایران امروز بگشاید.
آموزه صلح از منظر خواجه نصیرالدین طوسی و امانوئل کانت: بررسی تطبیقی
صفحه 65-95
علینقی لزگی، جواد زروندی، عبدالله حسینی اسکندیان
چکیده مسئله صلح از زمرهی مهمترین مسائلی است که از دیرباز محل بحث و تأمل از سوی اندیشمندان مختلف با رهیافتهای مختلف دینی و فکری بوده است. در این بین، خواجه نصیرالدین طوسی در جهان اسلام و همچنین امانوئل کانت در جهان مسیحیت بحثهای عمیق و درخور تأملی را در اینباره بیان داشتهاند. صلح از منظر خواجه نصیرالدین، اصلی عمیق و بنیادی است که در تمام سطوح وجودی انسان، از نفس فردی تا جامعه و عالم هستی، تجلی مییابد. صلح در این دیدگاه، نه صرفاً نبود جنگ، بلکه تعادل، هماهنگی، عدالت و تلاش دائمی برای بهبود شرایط زندگی است. کانت نیز صلح را یک وضعیت مطلوب اجتماعی میداند که باید در آن حقوق بشر بهطور کامل رعایت شده و زمینههای عدالت و خیر عمومی فراهم گردد. این تحقیق با روش توصیفی-تحلیلی ضمن تبیین و تحلیل مسئله صلح از منظر خواجه نصیر و امانوئل کانت، به تبیین مشابهات و تمایزات فکری آنان در اینباره پرداخته و مبانی و پشتوانهی دینی و فکری این دو اندیشمند را در این زمینه مورد تأمل قرار میدهد. گفتمان خواجه در تبیین مقوله صلح مبتنی بر فطری بودن صلح و وجود زمینههای وحیانی آن جهت نیل به کمال و سعادت دنیوی و اخروی است، حال آنکه کانت به عنوان ضرورتی اجتماعی جهت نیل به رفاه دنیوی به صلح نگریسته و تبیینی لیبرالیستی و اومانیستی از آن دارد.
برهان شرطبندی پاسکال در بوته نقد: بررسی ابعاد معرفتشناختی، اخلاقی و متافیزیکی در فلسفه دین
صفحه 97-121
سید محمدحسین عباسی
چکیده چکیده
برهان شرطبندی پاسکال از استدلالهای شاخص در فلسفه دین است که با تکیه بر محاسبه عقلانی سود و زیان، باور به خدا را بهعنوان گزینهای موجه معرفی میکند. مبنای آن بر این فرض استوار است که حتی با احتمال اندک وجود خدا، باور به او از منظر منفعت نهایی، معقولترین راهبرد است؛ زیرا سود احتمالی آن نامتناهی و زیان عدم باور، سنگین و جبرانناپذیر خواهد بود. پژوهش حاضر با رویکرد تحلیلیـمفهومی و ارزیابی انتقادی، ظرفیتها و محدودیتهای این برهان را در سه بُعد معرفتشناختی، اخلاقی و متافیزیکی بررسی میکند. در بُعد معرفتشناختی، تمایز میان باور و ایمان نشان میدهد که پاداش اخروی بر ایمان مترتب است، نه بر باور، و باور نیز بهمثابه حالت ذهنی، امری غیراختیاری است و نمیتواند صرفاً بر مبنای محاسبه سود شکل گیرد. از منظر اخلاقی، پذیرش دین بر پایه مصلحتجویی میتواند به بیصداقتی و ریا بینجامد. در بُعد متافیزیکی نیز مسئله خدایان متعدد و تنوع ادیان، اعتبار این برهان را مخدوش میسازد. نتیجه آنکه برهان شرطبندی پاسکال بیش از آنکه اقناعکننده نامؤمنان باشد، نقش تقویتی برای باورهای پیشین دارد و بهعنوان مبنای شکلگیری باور دینی کفایت لازم را ندارد.
فلسفه دین و تفاوت بین دیدگاههای مسیحی و اسلامی در مورد نبوت و محتوای پیام
صفحه 123-135
حمیدرضا آیت اللهی
چکیده این مقاله مقایسه ای تحلیلی و جامع بین مفاهیم اسلامی و مسیحی از نبوت و وحی (یا انکشاف الهی) در چارچوب فلسفه دین ارائه میدهد. در این مقاله بیان می شود که اگرچه هر دو سنت، پیامبر را به عنوان واسطهای منصوب از جانب خداوند میشناسند، اما مبانی فلسفی، اهداف الهیاتی و ماهیت وحی (یا انکشاف الهی) در آنها اساساً متفاوت است. این تحلیل، تکامل نبوت را در سنت یهودی-مسیحی، از نصیحت و پیشگویی اخلاقی در عهد عتیق تا اوج آن در شخص عیسی مسیح به عنوان کلمه تجسدیافته در عهد جدید، دنبال میکند. این در تضاد با دیدگاه اسلامی است که در آن نبوت به عنوان انتقال یک قانون و هدایت جامع الهی (شریعت) درک میشود که در خاتمیت حضرت محمد (ص) و قرآن به اوج خود میرسد. این مطالعه به طور سیستماتیک این تفاوتها را از طریق تحلیل تطبیقی هدف نبوت، نقش و جایگاه پیامبران، مفهوم وحی و خاتمیت آن مشخص میکند. این بخش با تأملی فلسفی در مورد ضرورت نبوت برای انتقال معرفت ماوراء طبیعی، به ویژه آخرت، که برای عقل بشر به تنهایی قابل دسترسی نیست، به پایان میرسد.
بررسی جنبۀ هنری رخداد وحیانی و امکان رخداد وحیانیت در هنر از منظر پل تیلیش
صفحه 137-148
مهدی عباسی
چکیده پل تیلیش، معتقد بود نحوۀ مواجهۀ انسان با امر الوهی تعیینکنندۀ سرنوشت این مواجهه است. نزد او پرسش از خداوند، بهتعبیری وامگرفته از هایدگر، نه پرسش از هستی و نیستی یک موجود در میان موجودات بلکه پرسش از خود وجود است. تفسیر تیل از وحی یش که با تمایز میان نشانه و نماد بنیاد میشود، نشانه را بهمثابۀ نشانگری صرف برای دلالت بر امر خارجی، و نماد را بهعنوان مشارک در تولید معنای امر معرفی میکند. تیلیش ادعا میکند که ادبیات در قرن بیستم نقشی بهسزا در نمادگذاری معانی امر وحیانی داشته است، اما در عین حال نمیخواهد متون دینی را به استعارههایی صرف فروکاهد.
تحلیل تطبیقی معرفتشناسی وحی در شریعت اسلام و واقع گرایی ایمانی توماس آکویناس در مسیحیّت
صفحه 149-162
وحید عزیزی
چکیده در همۀ ادوار تاریخ، سنّت ایمانگروی در اندیشۀ بشری دامنۀ گستردهای داشته و در آن به موضوع ایمان دینی و ایمان خارج از گسترۀ شریعت پرداخته شده است. قدّیس آکویناس، ایمان را اطمینان نظری به این که خدا وجود دارد تعریف کرده است. در مدل معرفتشناختی ایمانی آکویناس، متعلّق نهایی ایمان، واقعیّت نخستین نامرکّب و غیرگزارهای یعنی خداوند است و تعهّدِ همراه با عشق و جهتگیری بنیادی به سمت امر الهی، سرسپارانه اما نجاتبخش است. علّت تصدیق اصول اعتقادی گزاره ای این است که حجّیت آن از سوی خداوند وحی شده است.
فیلسوفان متألّه مسلمان که هر دو وجه عملی و نظری وحی الهی را استوار می دانند این دیدگاه را پذیرفته اند. اطمینان بخشی ایمان در مکتب فلسفی آکویناس، ناشی از همانندی آن با یقینی بودن معرفت است. آکویناس در ذهن خود نوعی پیش فرض ایمانی مبتنی بر جهان شمولی لطف الهی داشته است و مبنای تعریف او ایمانِ از پیش موردِ قبول واقع شده است. نقد وارد بر نگرش او این است که باور به وجود خداوند، خود از جنس ایمان است و نه مقدّمهای بر ایمان، تا بر اساس عقل در پیِ اثبات آن باشیم. تفاوت روششناختی قرآن کریم با مدل آکویناس این است که تعریف ایمان در ُمصحف کریم مصرّح نیست، زیرا قرآن به مفهوم لفظی نمی پردازد و با تبیین خصوصیّات و نشانه های حقیقتِ ایمان، انسان را به فهمی راستین از ایمان رهنمون می شود. گوهر ایمان از امور مادّی و عینی نیست که بتوان مصداقی از آن را پیشروی شنونده نهاد؛ بلکه چنین گوهری، مفهومی انتزاعی و معنوی است که با انگارهسازی میتوان آن را به ذهن مخاطب القا کرد. محتوا و ظاهر وحیِ ناب، مورد تأییدِ ادلّۀ عقلی است و از زاویۀ اندیشه و خِردورزی، علمِ مُنصف و برکنار از تعصّب و جانبداری، دیدگاه وحیانی ایمان را پشتیبانی میکند.
تجربهی وحی و اعتماد به سنت دینی: دیدگاه لیندا زگزبسکی
صفحه 163-172
امیرحسین خداپرست
چکیده در نگاه لیندا زگزبسکی، سنت دینی سازوکاری پویا برای تداوم تجربهی وحی است و ادیان از طریق گواهی تاریخی، تجربهی شخصی امر قدسی و درونیسازی سنت در زندگی مؤمن پیوند با سرچشمهی وحی را حفظ میکنند. او الگوی سوم را بنیادیتر میداند زیرا سنت را واقعیتی زنده میبیند که امکان تربیت معرفتی و اخلاقی مؤمن را فراهم میکند. بر پایهی معرفتشناسی فضیلت، اعتماد به سنت، اگر مبتنی بر فضایل فکری باشد، شکلی عقلانی از جستوجوی حقیقت است. بدینترتیب، تجربهی وحی در بطن حیات جمعی و آیینیِ سنت تداوم مییابد و میتواند پاسخی عقلانی به چالشهای شکاکیت و کثرتگرایی فراهم کند.
نسبتِ میانِ مفهوم وحی و لوگوس به عنوانِ الهامِ طبیعی یا عقلانی در اندیشۀ رواقی.
صفحه 173-184
نگار اظهاری جنکانلو، مجید یاریان کوپایی، رهام شرف
چکیده وحیشناسی رواقی، همراستا باکلّیّت نظام علّی جهان ونقطهی تلاقی طبیعت، عقل وامر قدسی است. ایشان وحی را تحقّق تدریجی عقل کلّ درعقل فردی وفرایندی عقلانی واخلاقی دربستر طبیعت میدانند. طبیعت، زنده وقانونمند است ولوگوس درآن جاری است. طبیعتِ فردی انسان، بخشی ازطبیعت کیهانی است وخدا، طبیعت وانسان، اجزای یکپارچهی جهانند. عقل جزئی درسایهی لوگوس، بهسوی کمال خود، یعنی اتحاد باعقل کلّ میرود واین فعلیّت، همان وحی عقلانی است. وحی درچنین نگرشی درپرتو سلوکی مبتنی برپالایش اخلاقی، تمرکز عقلی برفهم نظم کلّ هستی وتجربهی درونی وحدت باعقل کلّ، فعلیّت مییابد. این نگاه، نه انقطاع ازطبیعت، بلکه همنوایی بابنیاد عقلانی هستی است.
بازخوانی مفهوم «برزخ» در الهیات کاتولیک و نقش آن در اقتصاد قرون وسطی
صفحه 185-207
محمدرضا شمشیری
چکیده مفهوم «برزخ» در الهیات کاتولیک، برخلاف تصور رایج که آن را صرفاً آموزهای اخروی و متافیزیکی میپندارد، در بستر تاریخی خود واجد کارکردهایی اجتماعی، سیاسی و بهویژه اقتصادی بوده است. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی در پی آن است تا با بازخوانی این آموزه، نشان دهد چگونه برزخ نهتنها در چارچوب نظام نجاتشناسی کلیسا، بلکه در تنظیم رفتارهای اقتصادی مؤمنان و ساختارهای نهادی جامعه قرون وسطی نقش فعالی ایفا کرده است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که مفهوم برزخ در الهیات کاتولیک چگونه در شکلگیری و تحول نهادها و مناسبات اقتصادی قرون وسطی تأثیرگذار بوده است؟ در پاسخ به این پرسش، مقاله به بررسی چند محور فرعی نیز میپردازد: نخست، تحلیل تأثیر آموزة برزخ بر رفتارهای اقتصادی فردی مؤمنان، همچون خرید آمرزشنامه، وقف اموال، پرداخت نذورات و صدقات به منظور کاهش رنج برزخی. دوم، واکاوی نقش کلیسا در نهادینهسازی این آموزه و بهرهگیری از آن برای مشروعسازی قدرت اقتصادی و معنوی خویش از طریق نهادهایی چون صلحنامهها، انجمن های دعای جمعی و بازار آمرزشنامهها. سوم، واکاوی این دیدگاه که برزخ تنها ابزاری برای تحکیم ساختار قدرت کلیسا بوده است، با توجه به تجربههای دینی مردم و ابعاد معنوی-روانشناختی این باور. این پژوهش با تکیه بر منابع تاریخی، الهیاتی و اقتصادی، کوشید نشان دهد آموزههایی چون برزخ میتواند بهگونهای مضاعف در زندگی مؤمنان عمل کند: از یکسو بهعنوان منبعی برای امید به رهایی و تطهیر اخروی و از سوی دیگر بهمثابة ابزاری نهادی برای مدیریت ترس، هدایت رفتار اقتصادی و تقویت اقتدار کلیسا. تحلیل انتقادی این پیوند، افقهایی تازه در مطالعات میانرشتهای دین، جامعه و اقتصاد میگشاید و امکان تأملی مجدد بر نسبت مفاهیم الهیاتی و ساختارهای مادی را فراهم میآورد.
