تجربه تحولی و عقلانیت اختلاف درونی: بازخوانی معرفتشناختی تحول دینی در پرتو روایت آگوستین
صفحه 1-23
غزاله حجتی
چکیده تحول دینی دگرگونی عمیقی در هویت، ارزشها و معیارهای عقلانی فرد ایجاد میکند و با دو ویژگی اصلی همراه است: عدم امکان پیشبینی کامل پیامدها پیش از وقوع، و تغییر بنیادین در ساختار شخصیت و معرفت پس از آن. این امر تصمیم برای ورود به چنین تجربهای را به یک پارادوکس تبدیل میکند که در آن عقلانیت سنتی کارایی ندارد و اراده و شجاعت معرفتی اهمیت مییابند. در این فرایند پرسش از اعتبار خویشتنِ پیشین و جدید مطرح میشود اما هیچیک به طور مطلق برتر نیستند. گفتوگوی عقلانی درونی، که ریشه در معیارهای اجتماعی و بینالاذهانی دارد راهی برای مقابله با این شکاف است. به عنوان مثال، روایت آگوستین در اعترافات نشان میدهد که اختلاف با خویشتن پیشین نهتنها گسست نیست، بلکه فرصتی برای تعمیق عقلانیت و بازسازی خودفهمی است. بنابراین، عقلانیت در حوزهی دین به معنای ایستادگی در برابر تغییر نیست، بلکه توانایی رشد درون آن است.
باور وحیانی در ترازویِ متافیزیکِ گواهی
صفحه 25-36
رضا نقوی
چکیده «وحی بهمثابه گواهیِ خداوند» مدلی نیرومند برای تبیینِ وحی در ادیان ابراهیمی است. در این مقاله میکوشیم با تمرکز بر «متافیزیکِ گواهی» برخی محدودیّتهایِ مدل گواهیبنیان را برجسته کنیم. بنابر «متافیزیکِ گواهی»، باورِ مبتنی بر گواهی در صورتی محقّق خواهد شد که (الف). مخاطب° معنایِ سخنِ گوینده را بفهمد (ب). مخاطب° با تعبّد بر گوینده آن سخن را تصدیق نماید. بر این اساس، دو گروه نمیتوانند ایمانِ خویش به مفادِ وحی را بر گواهیِ قرآن مبتنی کنند: (1). کسانی که، به هر دلیلی، مفادِ آیات قرآن را نفهمیدهاند. (2). کسانی که به مفادِ آیاتِ قرآن، معرفتِ دستاوّل و مستقیم دارند
هستیشناسی وحی در فصوص الحکمه
صفحه 37-48
مهدی عباس زاده
چکیده هستیشناسی وحی، مبحثی فلسفی است که به پدیده "وحی" از جهت واقعیت و هستیِ آن مینگرد. رساله فصوص الحکمه (منسوب به فارابی)، متنی فلسفی-عرفانی است که با ارائه تبیین فلسفیِ ویژهای از نبوّت، رخداد وحی را از حیث واقعیت و هستیِ آن مورد بررسی قرار داده است. در این رساله، پیامبر واجد برترین مرتبه ادراک شهودی است؛ زیرا میتواند معارف حقیقی را هم بهنحو مستقیم از ناحیه لوح محفوظ دریافت دارد، و هم از مجرای وحی (به معنای خاص آن) که عمدتاً با وساطت فرشته صورت میبندد. قسم دوم به دو شیوه است: بدون تمثل فرشته و با تمثل فرشته. شیوه نخست، ثقیلتر است.
بلوغ صوری از دیدگاه ملاصدرا
صفحه 49-73
هادی وکیلی، محمد کاویانی
چکیده بلوغ صوری نشئه ای از مراحل تکامل نفس آدمی است که در حکمت متعالیه با توجه به حدوث جسمانی و حرکت اشتدادی نفس مطرح می شود. این مرحله که صدرالمتألهین آن را به صورت بازه ای از تحولات در وجود نفس، مطرح میکند سرآغاز ویژگی های مهمی مانند تجرد مثالی شدید، ناطقیت، عقل عملی بالفعل، عقل نظری بالقوه، تحول نحوه ی تعلق نفس به بدن، عمل اختیاری کمالآور و کسب استعداد بلوغ معنوی است. طرح این ادعا و تبیین آن در حکمت متعالیه با چالش هایی مانند چگونگی حدوث نفس ناطقه قبل از فعلیت عقل نظری، چگونگی فعلیت عقل عملی قبل از عقل نظری، چگونگی تحول نحوه تعلق نفس به بدن، چیستی نسبت بلوغ صوری با بلوغ معنوی و چیستی نسبت بلوغ صوری با بلوغ شرعی مواجه است. باتوجه به نظام حکمت متعالیه، نفس ناطقه با تجرد مثالی شدید و به همراه مرتبه بدوی عقل عملی و عقل نظری مشوب به خیال حادث شده و با عمل اختیاری، اسباب حرکت به سوی بلوغ معنوی را فراهم می آورد. این فعلیت جدید نفس به نحوی ایجاد می شود که کیفیت ارتباط آن با بدن را دستخوش تغییر قرار میدهد.
خوانش برابریخواهانه از شرایط نبوت در نظر حُسن عبود
صفحه 75-84
فاطمه احمدی، علیرضا فاضلی
چکیده حُسن عبود در کتاب مریم در قرآن شخصیتی ممتاز برای مریم (س) قائل است، او با رجوع به منابع تفسیری متقدم مریم (س) را شایسته ی مقام نبوت می داند و او را دارای ویژگیهایی می داند که مختص انبیاست، عبود البته آنها را دسته بندی و احصا نمی کند اما از لابلای کتاب او این ویژگیهایی به دست می آیدکه عبارتند از: برگزیدگی و اصطفای الهی، ظهور معجزه، دریافت وحی و شباهت با دیگر پیامبران و به طور موردی با پیامبر اکرم (ص). در نظر عبود اینها نشانه قطعی نبوت است اما تسلط گفتمان مرد محور باعث شده اغلب مفسران از اطلاق نبی بر مریم (س) اجتناب کنند.
سایه افلاطون و زوال فهم وحیانی از نفس در الهیات کلیسای اولیه
صفحه 85-101
حمید خسروانی
چکیده این مقاله به بررسی ورود آموزهٔ فلسفی جاودانگی نفس از سنت افلاطونی به الهیات کلیسای اولیه میپردازد. با تحلیل واژگانی چون نَفَش در عبری و ψυχή در یونانی نشان داده میشود که کتاب مقدس انسان را موجودی واحد و فناپذیر معرفی میکند که هستی او وابسته به افاضهٔ حیات از سوی خداوند است، در حالیکه افلاطون نفس را مستقل و جاودانه میدانست. آثار آبای کلیسا نشان میدهد که تحت تأثیر فلسفه یونانی، مفاهیم مرگ، رستاخیز و داوری نهایی بازتفسیر شدند و جاودانگی به عنوان ویژگی ذاتی نفس تلقی شد. این روند موجب دگرگونی تصویر عدالت و رحمت الهی در الهیات مسیحی گردید.
اختر الهیات: تحلیل نسبت حیات بیرون زمینی با برتری انسان در نظام آفرینش
صفحه 103-126
فرح رامین
چکیده این پژوهش به بررسی این پرسش میپردازد که آیا پذیرش موجودات هوشمند غیرزمینی با باور به انسان بهعنوان «اشرف مخلوقات» ناسازگار است؟ ابتدا نشان داده میشود که قرآن کریم در اینباره تصریحی ندارد، اما گشودگی تفسیری آن امکان خوانشهای متنوع فلسفی، عرفانی و کلامی را فراهم میکند. سپس با تکیه بر استدلالهای فلسفی، از جمله نظریه صدور، کثرت مراتب وجود و اصل سنخیت علت و معلول، استدلال میشود که آفرینش جهانهای متعدد و اشکال گوناگون حیات نهتنها ممکن، بلکه مقتضای نظام هستی است. از منظر عرفانی نیز با توجه به تجلی اسم «الحیّ» و دیگر اسماء الهی، حیات نمیتواند به انسان زمینی محدود باشد و باید در عوالم مختلف ظهور یابد. در ادامه، برخی آیات و روایات مربوط به کثرت عوالم و موجودات آگاه، بهعنوان قرینههایی بر امکان حیات فرازمینی بررسی میشوند. بخش دیگری از پژوهش به اختلاف دیدگاهها درباره اشرف مخلوقات بودن انسان یا فرشتگان اختصاص دارد و نشان میدهد که برتری مطلق انسان مستند به نص قطعی نیست، بلکه بیشتر برداشتی فلسفی ـ کلامی است. در نهایت نتیجه گرفته میشود که اگر موجودات فرازمینی دارای عقل، اراده و توانایی اخلاقی باشند، وجود آنان نهتنها با کرامت انسانی تعارضی ندارد، بلکه میتواند افقهای تازهای در الهیات اسلامی بگشاید.
امکان نبوت و وحدت سریانی وجود؛ راه برون رفت از دئیسم (Deism)
صفحه 127-141
رضا اسکندری
چکیده در نوشتار میکوشم نشان دهم که تبیینِ تباینی و سنخی از تشکیکِ وجود، در مسئلۀ «رابطۀ حق و خلق»، به دئیسم منتهی میشود؛ نگرشِ دئیستی، امکانِ تدبیرِ الهی را نفی میکند و در نتیجه، اصلِ نبوت را بیمعنا میسازد. ازاینرو، با بررسیِ انواعِ تمایزها در فلسفه اسلامی، نشان میدهم که تنها خوانشِ وحدتِ سریانیِ وجود میتواند راه برونرفت از دئیسم باشد؛ زیرا وحدتِ سریانی، وجود را پیوسته و ساری از خالق تا مخلوق میداند و بر پایۀ این نگرش، شرط امکان صدورِ وحی و ارسالِ نبی فراهم میشود. بنابراین، پذیرش وحدت سریانی وجود، پیشفرض تحقق نبوت در فلسفۀ اسلامی است.
امکان یا امتناع وحی در الهیات دئیستی
صفحه 143-170
الهام رضوانی مقدم
چکیده این پژوهش با روش تحلیلی-انتقادی و با تأکید بر دو رهیافت درونی و بیرونی، به بررسی امکان وحی در الهیات دئیستی میپردازد. دئیسم با تأکید انحصاری بر عقل طبیعی و نفی مطلق مداخله الهی، اصل وحی را به طور کلی رد میکند. یافتهها نشان میدهد این موضعگیری متکی بر سه پیشفرض نادرست است: محدودیت قدرت ارتباطی خداوند، تعارض ذاتی عقل و وحی، و تقلیل وحی به نقض قوانین طبیعت. این مبانی نامعتبر به چهار آپوریای درونی منجر میشود: الهیاتی (خدای منفعل)، معرفتشناختی (ناتوانی عقل در حل اختلافات بنیادین)، اخلاقی (نسبیگرایی ارزشی) و انسانشناختی (عدم تبیین خاستگاه عقلانیت بشری). در مقابل، الگوی «ارتباط حکیمانه» در الهیات وحیانی، رابطهای سیال و منسجم بین خدا و جهان ترسیم میکند. نتیجه آنکه نفی مطلق وحی در دئیسم ناموجه است و پذیرش «وحی عمومی» (شامل فطرت، شهودهای اخلاقی همگانی و تجارب معنوی) میتواند به تکامل درونی این الهیات بینجامد. نوآوری پژوهش در کشف نظاممند تناقضهای درونی دئیسم و ارائه الگوی بدیل برای سازگاری عقل و وحی است.
